ملاحسنی از غزه می گوید

اول

دوم

سوم

و آخر

پی نوشت: دلم به حال مردم غزه می سوزد که چطور زندگی شان بازیچه ی کشمکش های سیاسی منطقه است. البته باید بگویم که برای اینکه انسانیت ام را حفظ کنم غیر از غزه،‌ برای تمام کشتارهایی که هم اکنون در سراسر دنیا در جریان است،‌ متأسفم. و البته برای حفظ انسانیت ام همیشه در تلاشم که حقوق خودم را نیز استیفا کنم. و چقدر سخت است حفظ انسانیت در مملکت پدری.

 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

و نکته مهم این بحث همان است که گفته ام و کمتر توجه کرده اید: چرا باید مردم فلسطین تاوان کشمکش های سیاسی میان دول منطقه را پس بدهند. محمود عباس که یک فلسطینی است و عمرش را در کنار عرفات به مبارزه با اسراییل و حل مسایل فلسطینیان صرف کرده،‌ معتقد است که ایران یک مانع بزرگ بر سر راه صلح اعراب و اسراییل است. پس سوال آخر این است که 3. چرا ما (دولت و ملت ایران) دست از سر فلسطینیان بر نمی داریم؟ مسعود جان ماجرای فلسطین بسیار تلخ است اما وقتی با ایران در می آمیزد برای ما هم تلخی به بار می آورد یعنی آسیب مادی و تبلیغاتی اش ما هم می بینیم. حال برای مبارزه با آن بخش از تلخی که ما ایرانی ها در این مورد می چشیم، یک راه این است که به صورت طنز بیانش کنیم. و این کار نه تنها ایرادی ندارد بلکه سودمند است.

پویا

رضا جان همه چیز سخت است ولی من چنین احساسی که گفتی،‌ ندارم.

پویا

اصلن برادر مسعود و برادر رضا مشکل من با شما این است که چرا فقط به فلسطین عکس العمل نشان می دهید. بروید اخبار یک سال گذشته را بخوانید، اخبار پنج سال گذشته را بخوانید. بعد ببیند که چقدر کشتار و دقیقن همان چیزی که مصداق نسل کشی است در دنیا اتفاق افتاده. بعد به تاریخچه عکس العمل شخصی خودتان در قبال این موارد رجوع کنید. فکر می کنم این طور به نتایج بهتری برسید. جفتتونو دوست دارم.

مسعود

پویای عزیز هرچند ابنجا محل مناسبی برای مباحثه نیست اما اینکه گفتی ملت فقط در مورد فلسطین عکس العمل نشان می دهند با تو موافق نیستم. اطلاعات عمومی زیادی هم مثل شما ندارم شما بفرمایید در پنچ سال گذشته کجا نسل کشی رخ داده که ملت باخبر شوند و بی تفاوت بمانند؟ اینکه دولت چرا رفتار دوگانه ای را اتخاذ میکند (مثلا چچن) من مثل شما مدعیم. من و رضا هم دوستت داریم. رضا خودت بگو[لبخند]

پویا

مسعود جان، در برخی کشورهای آفریقایی-اگر اشتباه نکنم از جمله کنیا- در گذشته ی نزدیک کشتار و خونریزی زیادی صورت گرفته است و وضعیت این کشورها هنوز هم بسامان نیست. «وبلاگ پویا» که بهش لینک داده ام، نگاه جهانی دارد و اخبار مربوط به کژی های جامعه بشری را تحلیل می کند که اگر سرتان درد آمد می توانید مراجعه کنید. حرف من این بود که مسأله اصلی برای یک ایرانی مسایل ایران است، که کم هم دردناک نیستند. و گذشته از آن، همین ایران هم در به وجود آوردن فاجعه ای که دست به گریبان مردم بیگناه غزه شده، سهیم است. قبول دارم که اینجا جای خوبی برای بحث نیست. ولی دست کم اینجا تا اندازه ای که خفقان نگیرم، خودم را آزاد می گذارم که حرفم را بزنم. اصلاً کاربری اینجا همین است. نوعی شیر تخلیه که فشار آستانه ی بالایی هم دارد! اون رضا اگر دست کم خودشو دوست داشت، دعا نمی کرد که دست جمعی دود شیم بریم هوا.

پویا

«وبلاگ پویا» دقیقن همان تحلیلی را درباره غزه ارایه کرده است که من منظور نظر داشتم. تازه الان خواندمش. http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000959.html تو رو خدا کار منو ببین، دو خط مطلب نوشتم، بعد برای رفع نواقصش زیر مطلب صد خط نظر گذاشم که تازه بگم چی گفته بودم!

مسعود

یه کم داره طولانی میشه اما این آخریشه. اگه گفتم اینجا منظورم صفحه کامنت بود نه وبلاگ. بعدش هم گفتم مباحثه نه بیان عقاید. و اما بعد... منظورم حادثه نسل کشی بود نه جنگ. بله در آفریقا در سودان به خاطر نفت خودشون به جون هم افتادن (مطابق معمول با تحریک صاحبان منافع) و در اثر یک جنگ داخلی تاکید میکنم جنگ غبرنظامیان زیادی کشته شدن. هرچند اگر ابعاد این فجایع هم منتشر می شد مردم عکس العمل نشان می دادند.و اگر کسی ناسیونالیستی در وب می نوشت به ما چه خونریزیه ما داخل کشور شغل نداریم خونه نداریم من باز هم عکس العمل نشون میدادم. نگرانی درباره کشتار و آدم کشی یه مبحثه و نگرانی در مورد مشکلات داخلی یه مبحث دیگه در سطحی دیگه. هرچند با تو موافقم در فجایع فلسطین ما هم مقصریم (با همان مفهومی که تو اشاره کردی)

‍Pahli

منم در مورد تبخير با رضا موافقم. خداييش آدم گاهي خسته ميشه از اين همه موضوعي كه ميشه بهش فكر كرد، براش غصه خورد و ... . تنها نگرانيم از انفجار هسته‌اي اينه كه، من نيمه كاره تبخير شم، يعني يه جاهاييم تبخير شه و ي جاهايي نه. از شانس من كه بعد نيست.

حمید

سلام. دلمان تنگیده شده بود در فراق این چند صفحه اینترنتی که اتاق را هم شلوغ نمی کند.! ببین نمی دونم منظورت رو درست متوجه شدم یا نه. اما احساس می کنم که باید بگم باهات مخالفم. (نه با یادداشت ات، که با لایه هایی از آنچه در لابلای گفت و شنود این کامنتها گذشته است.) ما اینجا اینطور موقع ها می گوییم حتی اگر شماره 11، باز هم همان آش است همان کاسه.! [چشمک] بگذریم. کسی را دیدم (!) که روی بازوانش نوشته بود: Living is easy with eyes closed. با این حساب فکر کنم تو در شرایط سختی زندگی می کنی و فکر (تر) می کنم که خوشا به حالت. راستی من بابت یک بد قولی (که ناشی از بحرانی بی خودی به نام کمبود وقت است ) به تو عذرخواهی بدهکارم. ببخشید. باقی حضوری.

پویا

سلام حمید، بعد از اینهمه مدت دیگه داشتم نگران پای ثابت این کامنت دونی می شدم.[چشمک] به امید دیدار