ختم دو هفته هوای دل انگیز

تهران دو هفته تکرار نشدنی را پشت سر گذاشت. دو هفته هوای پاک و خنک که تازگی و طراوت طبیعت را میشد درون این شهر هفتاد و دو ملت دید.

.

این شهادت فاطمه دختر محمد نیز از آن حرفهاست. یک زمانی مولوی شاعر ایرانی که عصاره فرهنگی بود که مردم این مرز و بوم در آن می زیسته اند، می سرود:

ای مرا تو مصطفی، من چون عمر          از برای خدمت ات بنــدم کمـر

بعدها یک شیخ صفی الدین اردبیـلی پیدا شد که سید نبود بلکه شیخ بود؛ شیعه هم نبود بلکه سنی بود.* بعد درست نوه ی همین آقا، یعنی شاه اسماعیلی صفوی، نه تنها سید بود و شیعه ی دو آتشه بود،** بلکه موجب شد تا مذهب شیعه در تمام ایران و بلکه در گوشت و خون ملت ایران آنچنان نزج بگیرد که حالا کار ایرانی ها به جایی کشیده که با تبلیغات ح.کوم. ت اسلامی عزیزمان، علناً فاطمه را شهید می خوانند و قاتلش را خلیفه ی دوم، عمر بن خطاب می دانند.

.

بجاست باز یادی از بامداد اسلام نوشته عبدالحسین زرین کوب بکنم. در این کتاب خلاصه و شیرین، زرین کوب در فصل «دو پیر» به شرح احوال ابوبکر و عمر می پردازد. جالب است که او یک کلمه که هیچ، یک حرف هم در بدگویی ابوبکر و عمر ننوشته است. حتی در نقطه مقابل، بسیار شفاف و روشن شرح می دهد که چگونه ابوبکر و عمر هم در مقام نیت می خواسته اند که سنت محمد را ادامه دهند هم در مقام حرف و هم در مقام عمل همین کار را کرده اند. زرین کوب به خوبی شرح می دهد که بسیار خوب هم از عهده ی این کار برآمدند و دقیقاً چه در زندگی شخصی خود و چه در گسترش قلمرو اسلام و گرفتن زکات دقیقاً همان شیوه ی محمد را پی گرفتند.

برای مطالعه بامداد اسلام به لینک سمت راست که همینجا گذاشته ام رجوع کنید. کل کتاب روی نت موجود است.

.

نتیجه گیری اخلاقی:

بی سوادی بد دردی است. ولی این که دو خط هم تاریخ ندانی درد نیست، بی سوادی هم نیست. بیچارگی است، بدبختی است.

حقایق در طول تاریخ آنچنان دستکاری می شوند و قلب ماهیت می دهند که دهن آدم از تعجب باز می ماند.

این حقایق چه عمدی یا غیرعمدی یا در اثر تبلیغات یا در اثر تطور تاریخی یا هر چه وقتی تبدیل به چیزی غیر از واقعیت می شوند، گاهی چنان جزو اعتقادات و جهان بیـنی و همه ی زندگی افراد می شوند که باز هم آن که دو خط تاریخ خوانده است دهنش از تعجب باز می ماند.

.

* و ** نکات راجع به صفویه را یکی از دوستان عزیز و گرامی و باهوش و متشخصم از کتاب «دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران» از سید جواد طباطبایی برایم نقل قول کرد.


/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهراب

سوال از دوستم حمید: چرا نمی پذیری که تاریخ می تواند تمام مجهولات را واشکافی و کشف کند؟ به ویژه زمانی که برای یک برهه تاریخی مهم، مدارک و مستندات زیادی وجود دارد؟ لطفاً اگر می خواهید جواب دهید،‌ دلیل بیاورید تا من هم متوجه شوم چه مانعی بر سر راه مطالعه تاریخ وجود دارد که تو می گویی <هیچگاه> و <هرگز> نمی توان واقعیت های تاریخی را به درستی دریافت؟ تو حتی گام را از این هم فراتر می گذاری و می گویی واقعیت های حال حاضر را هم نمی توان فهمید چنین ادعاهایی بدون ارائه دلیل مشخص برای هر یک از جریان های تاریخی که راجع به آنها صحبت می کنیم (یا حتی ماجراهای روز) و بدون ارائه دلیل برای اینکه دقیقاً این قلب واقعیت چگونه صورت می گیرد قابل قبول نیست. قلب واقعیتی که باعث می شود تو هیچگاه به واقعیت دست نیازی. یا اینطور حس کنی. ببین حمید، اینکه به طور کلی من فکر کنم واقعیت یک مساله خاص تا ابد از من دور می ماند زاده توهم است. من باید دقیقاً بتوانم توضیح دهم که چگونه این اتفاق می افتد وگرنه دارم خودم را دور می زنم و برای ذهن خودم مغالطه می کنم. اعتقاد به دستهای پنهان که هیچ وقت هم معلوم نمی شوند که کیس

سهراب

اعتقاد به وجود دستهای پنهان که هیچ وقت هم معلوم نمی شود کیستند، توهم است. به ویژه زمانی که راجع به یک مساله خاص صحبت می کنیم که جزییات آن موجود است. آنچه دوست باهوش و متشخصم نقل قول کرد همه راجع به این بود که عمر به زور می خواست از فاطمه و علی بیعت بگیرد، سر آخر خانه آنها را هم آتش زد. ولی علی و فاطمه بیعت نکردند. عمر به زور می خواست بیعت بگیرد و حتی به علی و فاطمه ظلم روا داشت. اما هیچ یک از این نقل قول ها نگفته که عمر، فاطمه را کشت. من تمام این ماجرا را از دیدگاه حقوق انسانی که امروز پذیرفته شده است بررسی می کنم. از نظر من عمر به آندو ظلم کرد. همچنانکه عمر در کل اخلاق سختگیرانه ای داشت. اما در تاریخ گفته نشده که عمر، فاطمه را کشته است. این ادعای بزرگی است که بدون سند تاریخی پذیرفته نیست. وانگهی محمد نیز همینگونه از دیگران بیعت می گرفت. این روش ابوبکر و عمر همان روشی است که محمد در زمان حیات خود و پس از کوچ به مدینه و به دست گرفتن قدرت سیاسی با آن پیروان جمع کرده بود. بنابر این:

سهراب

بنابر این: چرا روش ابوبکر و عمر که عین روش پیغمبر بوده است،‌ از نظر شما نکوهیده است؟ و از همه مهمتر و تکراری تر: چرا می گویید عمر،‌ فاطمه را کشته است؟

دوست خوش خنده

ببین سهراب جان بذار یه مقدار به تفکیک و بدون امتزاج صحبت کنیم. شما در پستت اعتراض کردی که چرا شیعیان به طریق حکومتی معتقد به شهادت حضرت فاطمه هستند. در اینجا دوتا مساله رو با هم ممزوج کردی. یکی گزاره شهادت حضرت فاطمه و دیگری استفاده هایی که حکومت قصد داره از این قضیه و حقایق اثبات شده دیگر ببره و به خودش مشروعیت ببخشه. در مورد دوم فکر نمی کنم با هم بحثی داشته باشیم. اما در مورد اول نمیشه اصل این گزاره رو به این حکومت و یا حتی صفویان و شاه اسماعیل منتسب کرد. چون این اعتقاد پیش از اونها و پیش از تشکیل هر نوع حکومت شیعی وجود داشته. بخش دوم اعتراضت مربوط به اینه که چرا شیعیان بدون دلیل تاریخی برای قتل حضرت فاطمه به این قضیه معتقدند. آن بخشی که به تاریخ مربوط میشه از انساب الاشراف که یکی از منابع تاریخی مهم در قرن دوم و سوم هجری است و همینطور تاریخ طبری در قرن چهارم که هر دو تقریبا بدوی ترین منابع تاریخی موجود در مورد تاریخ اسلام هستند و

دوست خوش خنده

و سنی بودن نویسندگانشان از این باب حائز اهمیته که گزینه تعصب اعتقادی رو در انتقال و نگارش چنین حادثه ای حذف میکنه (اگر نگیم باعث میشه که خشونت واقعی به کار رفته تلطیف بشه و جالبه که بدونی هر دو با نگاهی مثبت از کارهای "دو پیر" یاد کردند) طبق کامنتهای قبلی بنده موید آتش زدن در خانه حضرت توسط عمر هستند و جان سپردن حضرت فاطمه چند ماهی پس از این ماجراست. سن حضرت در موقع وفات 18 سال بوده است. بنابراین اگر نخواهیم مانند دوستتان کل تاریخ را زیر سوال ببریم با توجه به این سه گزاره قبلی (آتش زدن در، رحلت حضرت ششماه بعد از پیامبر و در سن 18 سالگی) که صریحا از نظر تاریخی (آن هم منابع تاریخی مذکوری که به نکویی از عمر و ابوبکر یاد کرده اند) اثبات شده و عدم اشاره تاریخی به هرگونه بیماری آن حضرت در کتب تاریخی، و همچنین اشاره صریح تاریخ طبری به اینکه علی (ع)، خبر درگذشت فاطمه را از ابوبکر پنهان داشت و وی را شبانه به خاک سپرد، اعتقاد تشیع به شهادت حضرت فاطمه دور از منطق تاریخی و یا در مقابل آن نیست. اما منشا این اعتقاد، اعتقاد به امامان بعدی و احادیث معتبری از ایشان در این باب است.

دوست خوش خنده

ببخشید سهراب جان اما دوست میگه دشمن میگه میخواستم بگم. من فکر می کنم این شکل اعتراضهای ممزوج شما به خاطر اینه که می خوای از حقیقتی مثل عدم مشروعیت این حکومت که حالا حتی برای اکثر مذهبیها هم اثبات شده برای توجیه و آرام کردن ناخودآگاه خودت که در مقابل بعضی تغییرها و باورهای حال حاضرت مقاومت میکنه استقاده کنی و خودت رو مطمئن کنی که باورهای درستی داری. امیدوارم اینطوری نباشه (منظورم توجیه کردن ناخودآگاهه وگرنه اعتقادات هرکس فقط به خودش مربوطه) اما اگر اینطوریه با خودت صادق باش

سهراب

دوست متشخص و باهوش و عزیزم من جملات شما را که نقل تاریخی است و تحلیلتان را قبول دارم. بنابراین به این نتیجه می رسیم که عمر و ابوبکر سر ماجرای ارث پیغمبر و نیز بیعت گرفتن از فاطمه و علی موجب آزار بسیار فاطمه شدند و این مسائل مسلماً نقش موثری در مرگ فاطمه آن هم در سن آغاز جوانی (18 سالگی) داشته است. من این طور نتیجه گیری می کنم که فاطمه افسرده بوده است. و مسلماً یک دلیل این افسردگی رفتار ستمگرانه ای (از دید حقوق بشر امروزی) بوده است که ابوبکر و عمر با او داشته اند و چه بسا که این امر نقش عمده ای در مرگ او داشته است.

سهراب

اما به یک نکته تاریخی جالب اشاره کردید و اون اینکه در کتاب های انساب الاشراف و طبری هیچ یک کارهای ابوبکر و عمر رو در رابطه با فاطمه با دید منفی ننوشته اند و با دید مثبت به آن نگاه کرده اند. به نظرم دلیل واضح این امر این است که ابوبکر و عمر در بیعت گرفتن دقیقاً همان روش پیغمبر را به کار برده اند و به اصطلاح بر اساس سنت او عمل کرده اند. بنابر این نه تنها کارشان نکوهیده نیست بلکه ستوده هم هست. محمد نیز پس از قدرت گرفتن در مدینه به همین روش بیعت می گرفت. اصولاً روش او همین بود. یک مثال و تنها یک مثالش فتح مکه است که اعلام کرد هر کس ایمان بیاورد در امان است.

دوست قدیمی

بازم مخلصت برم. توی کامنت آخرت بحث از شکل تاریخی و تحقیقی بیرون اومد و اعتقادی شد. دیگه صحبت از هست ها نیست بلکه صحبت از"نکوهیده" و "ستوده" شد که مربوط به اعتقادات درونی میشه نه حقایق بیرونی. شما میگی بله موجب آزار شدند اما این بر طبق سنت پیامبر بوده. در اینجا (من هم ناچارم اعتقادی بحث کنم) باید خدمت دوست عزیز خودم عارض شوم که: 1- از نظر تشیع تنها عمل بر طبق سنت ملاک نیست. بلکه عامل باید صاحب حقیقی این جایگاه و صد البته معصوم باشه وگرنه محصور کردن عقل و رسول باطنی در چنگال کسی که از خطا به دور نیست منطقی و باطبغ شرعی نیست. اگر تنها ادعا و تلاش بر مبنای سنت ملاک باشه خوب آقا هم داره همین حرف رو میزنه و در ظاهر هم سعی میکنه رعایت کنه. دست به خونریزی میزنه طرفداراش میگن نظام حجامت کرد!!! از نظر تشیع خالی از بدعت حکومت از آنجاییکه با جان و مال مردم سروکار داره و خطاپذیر نیست باید در دست انسان بدون خطا باشه و اگر چنین انسانی در دسترس نباشه شرع حکم میکنه که باید همون راه عقل و تجربه منطقی دیگران (که در حال حاضر خروجیش نطام دموکراتیکه) رو رفت.

دوست قدیمی

2- داستان خضر و موسی رو از من بهتر بلدی آیا پیروان خضر می تونستن بعدا سوار هر کشتی که می شدند سوراخش کنن که بر طبق سنت خضر عمل کرده باشن! یا تنها خود خضر یا کسی با قابلیتهای خضر میتونه دست به این کار بزنه؟ 3- از نویسندگان سنی که به شیخین به عنوان خلفای بعد از پیامبر معتقدند نباید انتظار داشته باشی که به بدی از اعمال آنها یاد کنن. طبیعیه که هر کار اشتباه اونها رو یک جور تلطیف و توجیه کنن مثل همون کاری که طرفداران آقا در حال حاضر انجام میدن (همون مثالی که در آیتم 1 اوردم). 4- هرچند شیخین ظاهر سنت پیامبر رو رعایت میکردن (اون هم به اعتقاد من برای حفظ قدرت باز هم مثل زمان حال) اما آیا این حقیقت تاریخی که عمر مانع از نوشتار پیامبر به دلیل بیماری شد‌ و گفت کتاب خدا ما را بس است! (در تاریخ طبری موجود است) و اینکه علی رغم حدیث معروف پیامبر که توسط سنی ها هم نقل شده و مورد قبول انهاست که "هرکس فاطمه را بیازارد مرا آزرده" باعث آزار ایشان شدندبیانگر رفتار کسانی است که قلبا می خواهند راه پیامبر را ادامه دهد یا نشانگر قدرت طلبانی است که تصاحب و حفظ نظام و تختشان از اوجب واجبات است؟