تک درخت سرو

 

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بــود خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

به سبک پنجاه گرامی من هم شعری را می آورم که بی مناسبت با حال و احوال این روزهایم نیست.

آدمی می شناسم از دوزخ
خوف و تشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا
هول آتیش دارد و من نه
دائما ذکر گوید و تسبیح
در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری
باطن اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود
گوئی او جیش دارد و من نه
تا رسد زآسمان به او الهام
دوسه تا دیش دارد و من نه
گوئیا با خدا بود فامیل
او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و من نه
بر نگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره
کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد
او دو تا شیش دارد و من نه
پانزده تا مغازه یک پاساژ
توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب باغ و در قلهک
خانه از خویش دارد و من نه
پانزده تا عیال صیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و من نه
گرچه با گرگها بود دمخور
ظاهر میش دارد و من نه
دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و من نه

.

این هم یوتیوبش

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٥ آذر ۱۳۸٧ - سهراب