تک درخت سرو

 

 

اگر «شما که غریبه نیستید»ِ هوشنگ مرادی کرمانی را نخوانده اید، حتما بخوانیدش یا دست کم کتاب را به مادرتان بدهید تا او بخواند و برایتات تعریف کند(:دی). سرگذشت مرادی کرمانی است، از کودکی تا جوانی؛ و در هر برهه ای با زبان همان دوران نوشته شده است که به شیرینی داستان می افزاید. گفتم داستان؛ زندگی اش بیشتر به قصه شبیه است تا واقعیت. شاید به خاطر بیان قصه گونه اش باشد. شاید هم به خاطر فراز و نشیبی که در زندگی اش وجود داشته است. وقتی کتاب را برای لحظه ای می بندید و در فکر فرو می روید، درمی یابید که بسیاری از آنچه که مرادی کرمانی برای شما می گوید در واقع تلخی های زندگی اش هستند، ولی نگاهش به آنها طوری است که شیرینی شان را به خواننده می چشاند. گو اینکه همه اینها مانند خاطرات شیرین زندگی اش در خاطره اش نقش بسته اند. چیز دیگری که مبهوتتان می کند، حافظه ی قوی اوست. او از کودکی با پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شده است. مادر بزرگش همیشه برای او قصه می گفته است و او از همان دوران تمرین قصه گویی می کرده. انگار همه چیز را از آن موقع به خاطر سپرده بوده، چون می دانسته که روزی باید آنها را تعریف کند.

بعد از اینکه کمی مادرتان کتاب را برای شما تعریف کرد، بروید به درس و مشق و کار و زندگیتان برسید که وقت تنگ است. کمی هم از وبلاگ بازیتان بکاهید. توصیه های ایمنی را هم جدا جدی بگیرید.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ - سهراب