تک درخت سرو

 

No Country for Young Men

آقای اک-بر گ-نجی یک کتابی دارد با نام تا-ریکخانه ا-شباح. کتاب شامل مقالاتی از اوست که تقریبا تمامی‌شان تا قبل از تعطیلی روزنامه صب-ح امروز در این روزنامه چاپ شده‌اند. مسلما چاپ خود کتاب هم مربوط به همان دوران است، نه الان. زیر عنوان روی جلد کتاب نوشته شده است: آسیب‌شناسی گذار به دولت دموکراتیک توسعه‌گرا.

 

آنهایی که با این روزنامه و مانند آن در آن زمان دم‌خور بوده‌اند، بهتر از من می‌دانند یا دست کم زودتر از من می‌دانسته‌اند که در این کتاب چه نوشته شده است. ولی من برای آنانی که نمی‌دانند یا دست کم آنهایی که مثل خودم فقط جسته و گریخته درباره این مطالب شنیده‌اند، می‌خواهم کمی از محتویات و مطالب کتاب را بازگو کنم.

 

کتاب از یک طرف شامل اخبار و اطلاعات فراوان و دقیقی از خشونت‌ها، قتل‌ها و سرکوب جنبش مدنی در ایران پس از انقلاب است. تقریبا درباره تمام اشخاص مسوول و مرتبط با این جنایت‌ها اطلاعات داده شده است. حتی آنگاه که سعید امامی یا به تعبیر نویسنده، «کلید طلایی» قتل‌های زنجیره‌ای توسط خودش یا دیگران کشته می‌شود، نویسنده همچنان به دنبال «شاه کلید» این جنایت‌ها می‌گردد. البته باید گفت که جناب نویسنده در آن زمان هنوز درباره رهبر نظرات بهتری نسبت به آنچه که در چند ماه اخیر متنشر کرده اند را داشته‌اند. اطلاعاتی که نویسنده در کتاب می‌دهد شامل تمام اجزاء فرآیند سرکوبگر می‌شود؛ اعم از فرمان‌ده، مجری عملیات، تبلیغات‌چی و ...

 

اما از طرف دیگر رد پای بحث‌های نظری درباره مسایل سیاسی را در جای جای کتاب و به فراخور مسایل روز می‌توان یافت. حتی گاهی این بحث‌های نظری سیاسی از دیدگاه مذهب طرح شده است. مثلا در مقاله «پیام‌آور آزادگی و حق نخواستن» نویسنده در جای جای مطالبش از کتاب «حماسه حسینی» مرتضی مطهری نقل قول می‌کند:

 

« قبل از مردن معاویه و همچنین بعد از مردن او در دوره‌ی یزید چه در وقتی که امام در مدینه بود و چه در مکه و چه در بین راه و چه در کربلا آنها از امام فقط یک امتیاز می‌خواستند و اگر آن یک امتیاز را امام به آنها می‌داد نه تنها کاری به کارش نداشتند، انعام‌ها هم می‌کردند و امام هم همه‌ی آن تحمل رنج‌ها را کرد و تن به شهادت خود و کسانش داد که همان یک امتیاز را ندهد.

آن یک امتیاز فروختن رأی و عقیده بود. در آن زمان صندوق انتخاباتی نبود، بیعت بود. بیعت آن روز، رأی دادن امروز بود. پس امام اگر یک رأی غیر وجدانی و غیر مشروع می‌داد شهید نمی‌شد. شهید شد که رأی و عقیده‌ی خودش را نفروخته باشد. »[1]

 

« اگر امام ِ حق را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمی‌خواهند، او به زور نباید و نمی‌تواند خود را به مردم به امر خدا تحمیل کند. لزوم بیعت هم برای این است. »[2]

 

اما منظور من از طرح این مطالب این بود که بگویم، این نسخه‌ای از کتاب که در دست من است، چاپ دهم در سال 79 با تیراژ 5000 جلد است. یعنی به صورت تخمینی می‌توان گفت که از اولین چاپ کتاب در سال 78 تا چاپ دهم حدود 50،000 نسخه از این کتاب به فروش رفته است. و همه‌ی اینها در حالی است که این مطالب پیشتر از آن هم توسط روزنامه‌های این مملکت منتشر شده بودند. انتقادهایی که در این کتاب صورت گرفته خیلی دقیق‌تر، منسجم‌تر و از همه مهم‌تر خیلی بیشتر و فراتر از آن چیزی است که تا قبل از خواندن کتاب در ذهن من می‌گنجید! و نکته‌ی جالب آن است که انتقادهای من تنها در ذهنم باقی مانده بودند در حالی که همه‌ی این مطالب در تمام ایران منتشر شده است. با درک این مسأله این سوال برایم پیش می‌آید که پس از دست من واقعا چه کاری برمی‌آید که برای ایران انجام دهم؟ آیا جز این بود که همین انتقادها را بیان می‌کردم؟ ولی اینها که همگی به خوبی بیان شده است. و نتیجه‌اش هیچ. تازه در خوش‌بینانه‌ترین حالت، هیچ! اینجاست که به این نتیجه می‌رسم که من فقط باید زندگی‌ام را بکنم، همین. البته غیر از آن، قول می‌دهم که نظر شما را هم بشنوم!

 

پی‌نوشت 1: گرچه ربطی ندارد ولی فیلم No Country for Old Men را ببینید. فیلم زیبایی است.

 



[1]  مرتضی مطهری، حماسه حسینی

[2]  مرتضی مطهری، حماسه حسینی، جلد سوم، ص 107

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - سهراب