تک درخت سرو

 

شعری برای امیرحسین!

راست اش امیرحسین از من خواست تا در اینجا چیزی بنویسم؛ یعنی اگر بخواهم دقیق تر بگویم، نامبرده که دوست عزیز بنده می باشند، در انتهای یک ایمیل سرگشاده مرقوم فرموده بودند: « Hosele kardi too webloget ham benevis goshad ». من هم دست کم برای اینکه از اتهام وارده اندکی فاصله بگیرم (که به هر حال تا تبرئه خیلی راه پیش رو دارم!) با خودم گفتم یک چیزی بنویسم بلکه دل این دوست عزیز را بیش از پیش به دست آورم. به هر حال خواندن این پست برای امیرحسین و همچنین عموم آزاد است!

یک وقتی یک شعری را یک جایی روی وب یافتم که به زبان بیگانه ی انگلیسی بود. بدم نَیامد ازش. مدت ها بود که نخوانده بودم اش تا اخیرا که از لای کاغذهایم اتفاقی خودش را به من نشان داد. گرچه انگار اصلا نمی شود از شعر انگلیسی انتظار آن شور و غوغا و آن حالتی را داشت که شعر فارسی در آدم می آفریند، ولی از خواندنش لذت می برم. این اشعار انگلیسی هرچه هم تلاش کنند باز هم از یک جور بی مایگی رنج می برند که شاید اصلا مختص زبانشان باشد؛ مخصوصا همینی که می خواهم نقلش کنم چرا که هیچ بعید نیست شعر ِ یک ترانه هم باشد. البته این قضاوتم فقط از روی همین یک شعر نیست؛ یکی دیگر هم سال های پیش خوانده ام که حالا تقریبا تنها یک نیم بند از آن را به خاطر دارم!! به قولی، همان قدر که زبان فارسی با مطالب علمی بیگانه است، انگلیسی نیز با شعر جور نیست. امیدوارم از این شعر خوشتان بیاید. من که خوشم می آید!

 Hey you, out there in the cold 

Getting lonely, getting old

?Can you feel me 

Hey you, Standing in the aisles

With itchy feet and fading smiles

?Can you feel me 

Hey you, don't help them to bury the light

Don't give in without a fight

.

.

.

حالا این یکی را امتحان کنید!

 

بر آن چـشـــم ســـیـه صــد آفــرین باد      که در عاشق کشـی سحر آفـرین است

عجب علمی است علم هیئت عشق        که چرخ هشتم اش هفتم زمین است

 

پی نوشت: نمی دانم چرا این اواخر هر چه برای نوشتن به ذهن ام می رسد، تا این حد به شعر مربوط است... یعنی راست اش را بخواهید می دانم! ولی فعلا نمی گویم! شاید بعدا بگویم؛ شاید هم خودتان حدس بزنید! 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٥ بهمن ۱۳۸٦ - سهراب