تک درخت سرو

 

مسأله شب ِ هالووین در بار

در شب هالووین که خیابون اصلی شهر رو می بندند و مردم با لباس های عجیب غریب و ترسناک و مسخره و خنده دارشون می ریزند بیرون و موسیقی خیابونی پخش میشه و ملتی که دوست دارند برقصند می رقصند و ... بعد از دیدن همه این مناظر، چند نفری رفتیم توی یه بار نشستیم. همه یه جورایی لباس های عجیب پوشیده بودند، از دربان بار که ریش و موی بلند واسه خودش گذاشته بود تا گروه موسیقی که لباس زندانی ها رو پوشیده بودند و موسیقی با ریتم تندی رو اجرا می کردند؛ اما انقدر توی خیابون های هیبت عجیب و غریب و ظریف دیده بودیم که دیگه لباس های کمتر عجیب آدمهای توی بار گاهی اصلاً جلب توجه نمی کرد.

جمعمون هم جالب بود. من بودم، مهی بود و احسان و محسن که ایرانی بودند، نعیم و خان که پاکستانی بودند و محمد که فلسطینی بود. از عجایب این ینگه دنیا همینه که همه دنیا رو می تونی ملاقات کنی توش. نعیم همه رو آب جو مهمون کرد. فضای گرمی بود. گروه موسیقی می زد و بعضی ها می رقصیدند و ما هم توی جمع خودمون حرف می زدیم تا اینکه آهنگ تند زندانی های نوازنده تموم شد و ملت تشویقشون کردند چون زیبا بود واقعاً.

احسان وقتی که دست می زد گفت: میگم زنگ بزنیم دفتر آیت اله مرعشی بپرسیم که ما اجازه داریم به خاطر این آهنگ زیبا براشون دست بزنیم یا نه؟ ... و ترکید از خنده...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۸ آبان ۱۳٩۱ - سهراب