تک درخت سرو

 

« زندگی در پیش رو »

«

... رُزا خانم توی مبلش لمیده بود و آب از لب و لوچه‌اش سرازیر بود. دکتر طوری به من نگاه می‌کرد که انگار هیچ وقت بچه‌ی ده ساله ندیده بود.

- اینجا چه جور جاییه؟ یک جور کودکستانه؟

با دیدن ِ حالت ِ پریشانش، دلم به حالش سوخت. لوماهوت هم روی زمین نشسته بود و داشت زرزر می‌کرد، چون خوش‌بختی ِ خودش را به کون ِ رُزا خانم تزریق کرده بود.

- آخر چطور ممکن است؟ چه کسی به این پیرزن هرویین تزریق کرده؟

نگاهش کردم. دست‌هایم در جیبم بود و بهش لبخند زدم، اما چیزی بهش نگفتم. چه فایده‌یی داشت. جوانک ِ سی‌ساله‌یی بود که حالاحالاها، باید خیلی چیزها یاد می‌گرفت.

»

زندگی در پیش رو

رومن گاری

لیلی گلستان

Romain Gary, La Vie devant soi

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۱ فروردین ۱۳۸٩ - سهراب