تک درخت سرو

 

برق با شوقم شراری بیش نیست

برق با شوقم شراری بیش نیست

شعله، طفل ِ نی‌سواری بیش نیست


آروزهــای دو عالــم دسـتـگاه

از کفِ خاکم، غباری بیش نیست


لالـه و گـل، زخـمی ِ خـمیــــازه‌اند

عیش ِ این گلشن، خماری بیش نیست

...

غرقه‌ی وهمیم ورنه این محیط

از تـُنـُـک‌آبی، کناری بیش نیست

...

.

پ‌ن: امروز واقعاً خوشحالم!


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ - سهراب