تک درخت سرو

 

هایده می‌خونه

«

روزای روشن

خداحافظ

سرزمین من

خداحافظ، خداحافظ

خداحافظ

 

روزای خوبت

بگو کجا رفت

تو قصه‌ها رفت

یا از اینجا رفت

 

انگار که اینجا

هیچ کی زنده نیست

گریه فراوون

وقت خنده نیست

 

گونه‌ها خیسه

دلا پاییزه

بارون قحطی

از ابر می‌ریزه

 

همه با هم قهر

همه از هم دور

روزا مثل شب

شبا سوت و کور

روزای روشن

خداحافظ

 

همه عزادار

سر به گریبون

مردا سر دار

زنا تو زندون

 

نه تو آسمون

نه رو زمین‌ایم

انگار که خوابیم

کابوس می‌بینیم

 

نوبت می‌گیریم

بی‌جا بی‌هدف

واسه مردن هم

باید رفت تو صف

 

روزا و شبا

اینجور می‌گذرن

هرجا که می‌خوان

ما رو می‌برن

 

روزای روشن

خداحافظ

سرزمین من

خداحافظ، خداحافظ

خداحافظ

 

آخه تا به کی

آروم بشیـنیم

حسرت بکشیم

گریه ببـینیم

 

ای زن تنها

مرد آواره

وطن دل توست

شده صد پاره

 

پاشو کاری کن

فکر چاره باش

فکر این دل ِ

پاره پاره باش

 

همه عزادار

سر به گریبون

مردا سر دار

زنا تو زندون

 

پاشو کاری کن

فکر چاره باش

فکر این دل ِ

پاره پاره باش

»

 

بشنوید

 

پ‌ن: گاهی در غروب ٢٢ بهمن، هایده می‌چسبه. نه مسعود؟!

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٢ بهمن ۱۳۸۸ - سهراب