تک درخت سرو

 

تقلای آخر

بابا یک کمی یواش‌تر! آروم آروم! تو اصلاً حساب کن ببین اینهمه آدم را یکجا دستگیر کرده‌ای، جا داری برایشان؟ به فرض که به اندازه کافی سلول انفرادی داشته باشی. اما همین‌جوری خشک و خالی که نمی‌شود. بالأخره یکی باید از این‌ها پذیرایی کند. اصلاً ببین شکنجه‌گر به اندازه کافی داری؟! ابزار شکنجه چی؟! به قدر کافی هست؟ آخر همه چیز حساب و کتاب دارد. حتی تجاوز. الکی که نیست...

.

از این ناراحتم که باز هم خون ریخته شد. آن هم در عاشورایی که قرن‌ها بود خونی ریخته نشده بود. و از این ناراحتم که باز هم خون مردم را خواهند ریخت. تقلای آخر مستبد کوردل، نفرت‌انگیز است.

.

امروز دوستی می‌گفت همه‌ ما معنی زندگی را گم کرده‌ایم. آیا واقعاً باید عمر را اینطور گذراند که ما می‌گذرانیم. چه این‌طرفی‌ها چه آن‌طرفی‌ها. هر دو معنای زندگی را گم کرده‌ایم. واقعاً اگر روزی همه این بازی‌ها تمام شود و آن‌ور خط چیزی جز نیستی نباشد و ما کاملاً نیست شویم، آیا باید وقت و عمرمان را این‌‌طوری بگذرانیم؟ آیا اگر متوجه این قضیه باشیم، واقعاً این‌طوری می‌گذارنیم؟!

.

دوست دیگری می‌گفت این دنیا زیباست ولی فقط عده‌ای تلاش می‌کنند با اعمال ناچیز و زشت خود، زیبایی‌اش را خدشه‌دار کنند، اما خب مسلماً سر آخر هم راه به جایی نمی‌برند.

.

کامنت حامد: عده ای دارند می جنگند برای زندگی. من این را فهمیده ام از تلاش هاشان و بهشان احترام می گذارم هرچند جلوی صف شان نایستاده ام. اما آن طرفی ها. سی سال است که داریم بهشان احترام می گذاریم و هروقت احترام نگذاشته ایم پاسخ مان چیز دیگری بوده است. چاره ای نیست. روزی این رابطه ی یک طرفه پایان می گیرد.


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۸ دی ۱۳۸۸ - سهراب