تک درخت سرو

 

حسین رضازاده

او فقط یک قهرمان ملی نبود که زمانی کلکسیونی از مدال‌ها و افتخارات را به همراه داشت و همه از زن و مرد و پیر و جوان، از پولدار و فقیر، از تحصیل‌کرده و کم‌سواد، همه و همه به نوعی به او افتخار می‌کردند. او فقط یک قهرمان ورزشی نبود که همه مردم به او افتخار می‌کردند چون می‌دانستند که او با تلاش خود از پس کاری برمی‌آید که از کمتر کسی ساخته است و بدینسان نام ایران را به رخ جهانیان می‌کشاند. او فقط کسی نبود که حالا از فعالیت حرفه‌ای به عنوان یک قهرمان ورزشی کناره گرفته بود و به مربی‌گری تیم ملی روی آورده بود و هنوز هم دیدنش هر ایرانی را به یاد آن همه افتخاری می‌انداخت که او برای ورزش این کشور کسب کرده بود. او فقط کسی نبود که حالا در کنار مربی‌گری وارد کارهای سیاسی شده بود و همراه هیأت دولت به سفرهای استانی می‌رفت. او فقط کسی نبود که زمانی قهرمان ورزشی بود و به یک چهره ملی تبدیل شده بود و حالا در بازار سیاست جذب یک قطب شده بود و خودش هم نمی‌دانست که باید به بازی سیاسی بپردازد یا مربی تیم ملی باشد و تازه داشت چندشغله بودن را تجربه می کرد. او فقط کسی نبود که در عین کار و فعالیت در عرصه ورزش و میدان سیاست، به عنوان مربی تیم ملی کشوری شناخته شد، که تمام اعضایش در مسابقات جهانی دوپینگی معرفی شدند. او فقط کسی نبود که در عرصه ورزش باعث آبروریزی یک کشور شد.

اگر او فقط همین‌ها بود ایرادی نداشت. می‌شد گفت او زمانی یک قهرمان بود و مایه‌ی افتخار و حالا بر اثر اشتباه و سهل‌انگاری و نادانی و یا در نهایت، سست‌عنصری باعث آبروریزی و شکست تیم ملی شده است. یک آدم معمولی که زمانی تلاشگر بود و افتخار آفرین و محبوب مردم اما حالا کسی است که باعث شرمندگی و شرمساری شده است. اما او فقط همین‌ها نبود.

او فقط یک قهرمان ورزشی نبود که تلاش پیگیر خود و دعای مردم را دلیل موفقیت خود می‌دانست. او به غیر از همه اینها که بود یک چیز دیگر هم بود و به یک چیز دیگر هم توسل می‌جست. او مذهبی بود و با ابوالفضل رابطه عمیقی داشت و از او مدد می‌جست و یاری می‌خواست و مردم یک کشور این استمداد او را از ته جان درک می‌کردند و این عشق او به ابوالفضل را برای خود افتخاری می‌دانستند و همین دلیلی بود تا مردم دعایشان را دو چندان و با خلوص بیشتر بدرقه راه او کنند. حالا فقط یک سؤال ذهن مرا به خود مشغول کرده. اما سؤالم را از او نمی‌پرسم. از آنهایی می‌پرسم که او را علاوه بر همه این چیزهایی که بود، به خاطر یا ابالفضل معروفش بیشتر دوستش داشتند. آن یا ابالفضلی که حتی برای ملت‌های دیگر هم سؤال‌برانگیز شد تا جایی که حاشیه‌هایی را به همراه داشت. من سؤالم را از آنهایی می‌پرسم که اگر هم زمانی او در مسابقه‌ای مقام دوم را کسب می‌کرد باز هم در دل خود او را به آن رتبه اول ترجیح می‌دادند چرا که او غیر از این که قهرمان باشد به ابوالفضل هم عشق می‌ورزید. سؤال من این است: حالا که او این افتضاح را بالا آورده، آن ابوالفضل کجا رفت؟

++

++

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٥ آذر ۱۳۸۸ - سهراب