تک درخت سرو

 

"اسلام در ایران"

« مقارن شروع ضعف و انحطاط ایران دو تن از سران این قبیله‌ها - مثنی‌بن‌حارثه‌ی شیبانی در حدود حیره و سوید‌بن‌قطبه در نزدیک اُبلّه - پیوسته در کناره‌های خاک ایران تاخت و تاز می‌کردند و چون با پریشانیها و بیسامانیها که بود تعقیب آنها ممکن نمی‌شد جسارتشان هر روز می‌افزود... مثنی جسورتر بود و هشیارتر به همین جهت در این غارتهای سرحدی از سویدبن‌قطبه شهرت و آوازه‌ی بیشتر یافت. بعلاوه مقارن پایان جنگهای ردّه {جنگ با مرتدین که پس از مرگ پیغمبر از دادن زکات و برپای داشتن نماز سر باز زده بودند} اسلام آورد و در مدینه خرابی اوضاع ایران را برای خلیفه {ابوبکر} باز نمود و او را به جنگ با ایران تشویق کرد. باری با قبول اسلام مثنی خود را به مسلمین بست تا در تاخت و تازها و راهزنیهای خویش مدینه را نیز پشت سر خود داشته باشد. ابوبکر هم که او را به جنگ رخصت داد در دنبال او خالدبن‌ولید را روانه کرد و به مثنی نوشت که در برخورد با ایرانیان از خالد فرمانبرداری کند... »

« وقتی عمربن‌خطاب - خلیفه‌ی دوم - اهل مدینه را به کار عراق تحریک کرد و وعده‌ی پیروزی و غنیمت داد مردم در قبول این جنگ در تردید بودند به سبب وحشت از مقابله با ایرانیها. خلیفه در خطبه‌یی که خواند گفت که خداوند مسلمانان را وعده‌ی ملک قیصران و گنج خسروان داده است برخیزید و جنگ با ایران را ساز کنید. مردم چون اسم ایران را شنیدند ساکت شدند و کسی داوطلب نشد. می‌گویند در این حال مثنی برای مردم صحبت کرد: ضعف و فتوری را که در کار ایرانیها پیش آمده بود بیان داشت، و جنگ با ایران را آسان و خوارمایه فرا نمود. خلیفه هم تأییدها کرد و وعده‌های خوب داد... »

ابوبکر و عمر خلفای پیغمبر سابقه‌ی راهزنی مثنی را نه تنها مانعی از متحد شدن با او نمی‌دیدند بلکه از مهارت راهزنی و غارتگری او در جهت مسلمان کردن ایرانی‌ها و هدایت آنها به پرستش الله نیز استفاده کردند. البته این دو خلیفه در تمام موارد، به گواهی زرین‌کوب در بامداد اسلام، دقیقاً بر اساس سنت پیغمبر عمل می‌کردند، چنان که در زمان پیغمبر نیز در اسلام آوردن اشخاص هیچگاه سابقه‌ی آنها لحاظ نمی‌شد و فرد فارغ از گذشته‌اش با گفتن شهادتین مسلمان می‌شد.

مسلمین در زمان خلافت عمر در چند جنگ سخت پیاپی ایرانیان را شکست دادند. در قادسیه، تیسفون، جلولا - نزدیک خانقین امروز - و سرانجام در نهاوند که سپاه ایران فراری شد و یزدگرد نیز متواری گشت. و پس از آن « شهرهای ایران هم تقریباً بی‌دفاع یا در دنبال مختصر مقاومتی یک یک به دست مسلمین افتاد. »

« در ورود به تیسفون سعد {سعد وقّاص فرمانده سپاه اسلام} به شکرانه‌ی فتح نماز خواند: هشت رکعت. وقتی هم به ایوان کسری - که در آن باغها و بستانهای دلگشای کهن چون بیصاحب و متروک مانده بود - فرا رسید از قرآن آیه‌یی خواند: کـَم تَرَکُوا مِن جَنّات ٍ و عُیون، که بسیار مناسب بود. در تیسفون غنایم بسیار به دست سعد افتاد در حالی که ذخایر ثروت را یزدگرد و نگهبانان شهر با خود برده بودند. آنچه باقی مانده بود وقتی بین جنگجویان عرب - که گویند در این هنگام عده‌شان به شصت هزار تن می‌رسید - به غنیمت تقسیم شد به هر نفر دوازده هزار درهم رسید: مبلغی که برای یک جنگجوی عرب ثروتی کامل محسوب می شد. در بین آنچه به مدینه فرستاده شد جامه‌های زربفت بود و ظروف قیمتی و گوهرها و سلاحها. فرش گرانبهایی که بهار خسرو خوانده می‌شد هم در ضمن این غنایم بود: شصت ذراع در شصت ذراع. خلیفه {عمر} امر کرد فرش را پاره پاره کردند و آن‌همه را به مسلمانان مدینه داد. گویند یک پاره از آن بعدها به بیست هزار درهم فروش رفت. بدین گونه بود که گنجهای خسروان آن گونه که پیغمبر به اعراب وعده داده بود با فتح تیسفون به دست آنها افتاد و تخت و تاج لرزان یزدگرد هم در برابر شور و شوق فاتحان ِ تازه از خطر نجست. »

این چنین بود که وعده‌ی خدا و پیغمبر و خلیفه‌ی مسلمین عملی شد و مسلمین به ثروت خسروان ایرانی دست پیدا کردند. در این میان،‌ پاره کردن یک فرش گرانبها هم خود روشی برای تقسیم غنایم بوده که البته در تمدن مسلمین جایگاه درخور توجهی دارد.

در جنگ جلولا « غنیمت بسیار هم نصیب اعراب شد با اسیران بسیار - خاصه زن و دختر. گویند عمر از کثرت این اسیران نگران شد و مکرر می‌گفت از فرزندان این زنان که در جلولا اسیر شده‌اند به خدا پناه می‌برم. »

البته عمر از اینکه از عواقب کار خود بیمناک باشد حق داشت زیرا سرانجام به دست همان فرزندان به قتل رسید. و این کینه‌ای که در دل ایرانیان نسبت به او به وجود آمده بود تا جایی پیش رفت که امروزه به صورت ایمان شیعی ضد عمری در ایرانیان هنوز پابرجاست؛ هرچند واقعه حمله اعراب فقط در پس پشت حافظه تاریخی ایرانیان اثری کم‌رنگ داشته باشد.

برای آنکه داستان حمله اعراب به ایران را بهتر از این دریابید لازم است کلمات زرین‌کوب را در فصل اسلام در ایران از کتاب بامداد اسلام بخوانید و یا به کتاب دیگر او «دو قرن سکوت» مراجعه کنید ولی به هر حال در بامداد اسلام، زرین‌کوب چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

« بی هیچ شک سرعت و ثباتی که با فتوحات مسلمین همراه بود در تاریخ جهان سابقه نداشت... از نظر مورخ، اسلام بیشک معجزه‌یی همراه داشت اما این معجزه آن بود که درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه دیرتر: در موقعی که در عربستان بت‌پرستی و پراکندگی جز آن که منجر شود به خداپرستی و یگانگی هیچ راه دیگر در پیش نداشت و در بیرون عربستان هم دنیای ایران و بیزانس چنان از بیداد اقویا و اختلافات کاهنان در فشار بود که در برابر نیروی اسلام مقاومتش ممکن نمی‌نمود... محرک عمده‌ی اعراب در اقدام به این مهاجمات در درجه‌‌ی اول بی هیچ تردید فقر و گرسنگی ِ قوم بود... نشر اسلام و مجاهده در راه دین خدا هم محرک دیگر بود مخصوصاً که این کار اعراب را از فکر ارتداد و اختلافات باز می‌داشت و آنها را در مقابل خطرهایی که از جنگ ناشی می‌شد متحد و یکدل نگه می‌داشت. بعلاوه جنگ مقدس بود و حتی کشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده‌ی بهشت... گذشته از اینها فکر غنیمت هم اعراب را دلیر می‌کرد... »



پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٩ آذر ۱۳۸۸ - سهراب