تک درخت سرو

 

کوهن و کدیور

راجر و محسن. این دو تا تقریباً هیچ ربطی به هم ندارند؛ جز اینکه من همین امروز تقریباً همزمان داشتم به جفتشان فکر می‌کردم و اینکه هر دو بر آنچه در ایران می‌گذرد تأسف می‌خورند و اینکه جفتشان مذهبی‌اند -حالا بگو یکی یهودی و دیگری مسلمان باشد- و اینکه هر دو به جدایی دین از حکومت (یا همان حکومت سکولار) معتقدند و دیگر اینکه... مثل اینکه آنقدر هم که فکر می‌کردم بی‌شباهت نیستند. البته حوادث اخیر باعث شده که تقریباً همه (یا شاید دست کم عده زیادی که ممکن است در ظاهر هیچ چیزشان به هم شبیه نباشد) درباره ایران و ایرانی‌ها نظرات خیلی شبیه به هم داشته باشند. اصلاً به قول یکی از دوستان ِ رستوارن و پارک ملت (بخوانید گرمابه و گلستان!) همه به واقعیت ِ آنچه در ایران می‌گذرد پی برده‌اند و آنکه هنوز هم نفهمیده، هیچ‌گاه نخواهد فهمید.

* * *

به هر حال، محسن در کتاب خود با نام حق‌النّاس سعی کرده است که مقایسه‌ای علمی میان احکام اسلام و اصول فعلی حقوق بشر انجام دهد. و اگر راستش را بخواهید بدانید، در اصل او سعی دارد میانه‌ی شکرآب اسلام و حقوق بشر را ترمیم کند و بین این دو آشتی برقرار نماید. که البته این کار بسیار پسندیده‌ای است ولی فقط یک مشکل کوچکی دارد که چون سر و کار با اسلام است، مانند هر ایدئولوژی دیگری که قابل تفسیر است، فرداروز صدای یک آیت‌الله دیگر از گوشه‌ای برمی‌خیزد که نه خیر آقا! اسلام این است که من می‌گویم نه آنکه تو خیال کرده‌ای. و اتفاقاً مشکل امروز هم همین است که از این دست آیت‌الله‌ها امروز گوشه‌نشین نیستند و صدرنشین‌اند و حکمشان رواست و صدایشان بلند. به هر حال همان طور که گفتم وجود چنین مسلمانان روشنی مثل ایشان جای خوش‌بختی است تا بدین ترتیب امیدی برای تعدیل احکام اسلامی باشد.

«

در جامعه دینی چهار مطلب است، که محترمترین امور است، در جامعه ای که این چهار امر رعایت نشود آن جامعه جامعه دینی نیست. ولو اذان و مناسک و قرائت قرآن از سر و رویش ببارد. در این چهار مورد فقها فتوا به احتیاط داده اند. آن چهار امر عبارتند از: 1. خون مسلمان 2. ناموس مسلمان 3. آبروی مسلمان 4. مال مسلمان. بلکه می توان گفت خون انسان، ناموس انسان، آبروی انسان، مال انسان. جامعه ای که در آن جان مردم ارزان است، در جامعه ای که حکومت آن چوب حراج بر آبروی مخالفان سیاسی اش زده است آن جامعه دینی نیست هرچند به تدین و تشرع تظاهر کند. دینداری ضابطه دارد. و الا بسیاری از سفاک ترین و ظالم ترین حکومت های جوامع دینی نیز سجاده به آب کشیده به عنوان جانشینی خدا بر زمین روی شیطان را سفید کرده اند. استحلال حرام های الهی و نقض پیمان الهی یعنی کشتن آدمیان بی گناه، یعنی ریختن آبروی مؤمنان به بهانه مخالفت با اوامر حاکمیت، یعنی هتک نوامیس، یعنی غصب اموال مردم به بهانه های واهی.

پیامبر سنتش رحمت است. خدای ما با بسم الله الرحمن الرحیم قرآنمان را شروع کرده، لقب پیامبرمان هم رحمة ً للعالمین است، روش و منش دینی، منشی توأم با رحمت است، نه توأم با شقاوت. در جامعه ای که حقوق شهروندان زیر پا گذاشته می شود، به مردم ظلم می شود، گناه و تجاوز جریان دارد، از دین خبری نیست.

»

محسن کدیور، «حق الناس» اسلام و حقوق بشر، چاپ سوم، بهمن 1387، ص 239

* * *

اما امروز در این طرف ذهن من راجر نشسته بود. اگر حوصله ندارید شرح حال او را در ویکی‌پدیا بخوانید می‌توانید به حسب حالش در نیویورک تایمز که مختصرتر است مراجعه کنید و یا به همین دو کلمه‌ای که من می‌گویم بسنده نمایید. راجر یک بریتانیایی است که سالهاست در آمریکا می‌زید. البته در این مدت در کشورهای بحران‌زده‌ای از جمله بوسنی خبرنگار بوده است که بنا به گفته خودش یکی از پرمخاطره‌ترین دوران زندگی‌اش به شمار می‌آید. این اواخر هم مدتی در ایران بوده. یعنی حدوداً تا دو هفته پس از انتخابات هم در ایران به سر می‌برده. او در نیویورک تایمز درباره ایران زیاد می‌نویسد.

تأثری که راجر در مقاله آخرش درباره ایران ابراز داشته، واقعاً باعث تأثر من شد. در نوشته‌اش به راستی می‌شود حس کرد که یک بیگانه ناراحت است و حسرت می‌خورد، به خاطر کشوری که او از تاریخش آگاه است، چه تاریخ کهن و چه تاریخ تحولات یک صد سال اخیر. کشوری که برخی دوستان نزدیکش اهل آن هستند.

هرچند حوصله و انرژی‌اش را دارم که این مقاله آخر راجر را ترجمه کنم اما حیف که وقتش نیست. به هر حال اگر شما حوصله خواندن تمام مقاله را ندارید، دست کم این چند خط را بخوانید.

"

... In 1936, the shah’s father had banned the veil in a furious Ataturk-like push for Westernization. In 1979, the Islamic Republic had re-imposed the hijab on all women. Now, in 2009, a reformist movement trying to chart a middle course — a non-theocratic but also non-secular path — had been bloodied before my eyes. Iran’s tragedy overwhelmed me.

...

Iran is betraying its aching children. There is a middle path, Shiite and democratic, of which Nazila and Babak and countless others could be part. Their country has been hijacked. The waste is immeasurable — and unnecessary.

"

.

پ‌ن: امیدوارم روزی سواد ما ایرانی‌ها به حدی برسد که سایت‌های انگلیسی زبان را هم فیلتر کنند. نه اینکه فقط سایت محسن فیلتر باشد و شما بتوانید تمام حرف‌های بدی را که راجر پشت سر آقا گفته به انگلیسی بخوانید.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۸ آذر ۱۳۸۸ - سهراب