تک درخت سرو

 

زندگی، بحران و دیگر هیچ

در شرایط بحرانی کنونی به نظر من تنها احساسی که نمی‌توان داشت احساس ناامیدی است. تازه بعد از این دوران طولانی مدت ناامیدی و سرخوردگی، روزنه‌ای از امید برای تغییر باز شده است که شرایط حاکی از آن است که به هر ترتیب مملکت دارد از حالت درجا زدن خارج می‌شود و به هر روی دچار تغییر و تحول خواهد شد. همین که شرایط و وقایع امروز را تا همین دو هفته پیش هم نمی‌شد پیش‌بینی کرد نه تنها موجب ناامیدی نیست بلکه خیلی هم جای امیدواری دارد. همانطور که به گمان من بسیار باید خوشحال بود که شرایط دو هفته آینده را نیز امروز نمی‌توان دقیقاً مشخص کرد. یا همین که حرف‌های دلت را از زبان مسؤولان سابق یا حتی مسؤولان حال حاضر مملکت آن هم از برخی تریبون‌های رسمی حکومتی می‌شنوی خیلی هیجان‌آور است.

به هر حال به گمانم زندگی ظرفیتش آن‌قدر زیاد است که حتی در همین حیص و بیص هم می‌توان تجربه‌اش کرد. می‌توان و باید شیره زندگی را چشید. می‌توان شاد بود و از ته دل خندید. یا حتی می‌توان از ته دل گریست. می‌توان از بودن در مملکت پدری لذت برد. یا حتی فرار مغزها کرد و لذت برد. می‌توان عاشق شد. می‌توان دل برید. می‌توان از دوستی‌ها و صمیمیت‌ها لذت برد. از با هم بودن‌ها. یا از جدایی‌ها دلتنگ شد. می‌توان در عروسی‌ها رقصید و در عزاها گریست. به گمانم در این شرایط هم می‌توان و باید زندگی کرد و لذت برد.

.

"زندگی، جنگ و دیگر هیچ" از نویسنده و روزنامه نگار معروف اوریانا فالاچی محشر است. در نوشته بعدی تکه‌هایی از آن را اینجا می‌آورم.


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٩ تیر ۱۳۸۸ - سهراب