تک درخت سرو

 

شریعتی

خیلی وقت است که دیگر شریعتی نمی خوانم، نمی خواهم بگویم که فکرم رشد کرده است و گذر از شریعتی را نشانه ی نبوغ بیش از حد خود بدانم! نه، به هیچ وجه؛ ولی به هر حال باید این واقعیت عینی را نیز پذیرفت که روند رشد تفکر در یک جامعه ی رو به پیشرفت به گونه ای است که سرانجام از هر متفکری می گذرد و به پیش می رود؛ گرچه ممکن است برخی از این اندیشمندان به خاطر غنای تفکرشان، جامعه ی خود را و یا حتی جامعه ی انسانی و اندیشمندان بزرگِ پس از خود را تا مدت ها تحت تأثیر قرار دهند. آن طور که می گویند، « کارل مارکس » از این دست بوده است. البته امیدوارم که در عصر حاضر و در ایرانِ خودمان، آنقدر اندیشمند داشته باشیم تا بتوان گفت که واقعا رو به پیشرفت هستیم.

به تازگی مقاله ای خواندم با عنوان « چرا شریعتی را می ستایم ». بسیار با نویسنده ی مقاله موافقم؛ به ویژه آنجایی که در عین بیان نقش مثبت او، عوارض منفی اندیشه اش را نیز برمی شمرد؛ و نیز آنجا که از « پیروان راستین » سخن می راند!

این نوشته ی کوتاه همه اش به این خاطر بود که به تازگی یکی از جملات او را که دوستی برایم فرستاده بود، خواندم:

« در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست. »

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٦ امرداد ۱۳۸٦ - سهراب