تک درخت سرو

 

باز هم من در پاساژ (مامانی من کتاب میخوام 2)

بنابر عادت مألوف امشب هم رفته بودم پاساژ گردی. و البته اگر ریا نباشد باز هم داشتم ویترین یک کتاب فروشی را نگاه می کردم که صدای یک دختر بچه شش‌ هفت ساله را از پشت سرم شنیدم که به مامانش می گفت: «شما هر حرفی که به نفعتون نباشه رو گوش نمیدین» مامانش بعد از کمی تأخیر و با لختی ِ خاصی گفت: «چی؟» و باز دختر کوچولو که دیگر از پشت می دیدم که مامان دستش را گرفته است،‌ حرفش را تکرار کرد: «شما هر حرفی که به نفعتون نباشه رو گوش نمیدین» و مامان باز هم با لحنی شل و ول که بی توجهی ازش می بارید گفت: «هر حرفی که به نفعمون نباشه؟» ... حد اقل به من که ثابت شد حق با دخترک بود.


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - سهراب