تک درخت سرو

 

صوفیه

زرین کوب در کتاب «ارزش میراث صوفیه» درباره اینکه صوفیه چگونه از زهد آغاز شد و به محبت گرایید و سرانجام آن چیزی شد که امروز می شناسیم، توضیح داده است. بخشی از کتاب را اینجا می آورم که حاوی نکات جالبی است. تأکید بر روی جملاتی که پررنگ شده از من است:

« گذشته از صحابه بعضی تابعین هم به پارسایی و خدا ترسی شهرت یافته اند... این زاهدان غالباً روزگار خود را آگنده از فساد و گناه می دیدند و به عزلت و انزوا روی می کردند. با این همه در نصیحت خلق - که امر به معروف و نهی از منکرست - گستاخ و بی پروا بودند.

از اوایل خلافت امویان، که خلافت در دمشق به نوعی سلطنت تبدیل شد نارضایی کسانی که بر دستگاه خلیفه به چشم اعتراض می نگریستند، رفته رفته افزونی یافت. بخصوص در عراق که کانون عمده نارضاییها بود این اعتراض صورتهای گونه گون یافت: شیعه، موالی و شعوبیه هریک به نحوی با خلافت دمشق مبارزه می کردند. درین میان عده یی زهاد هم بودند که بیشتر اوقاتشان در عزلت و عبادت می گذشت و کناره گیری آنها از دستگاه خلافت گویی نوعی اعتراض بود بر رفتار خلیفه وقت و سایر کسانی که به فساد و گناه گراییده بودند.

این نکته که گاه بعضی از مسلمانان به عنوان اعتراض بر رفتار حکومت به ترک دنیا می گفته اند و یا دست از کارهای جهانی باز می کشیده اند از اواخر روزگار خلفای راشدین سابقه یافت. چنان که عامربن عبدالقیس که در روزگار عثمان متهم شد به این که گوشت نمی خورد و از زنان می پرهیزد، در واقع بر خلیفه وقت اعتراض داشت. ابوذر غفاری نیز زهد خویش را چون اعتراضی بر اعمال خلیفه نشان می داد. در ماجراهای آغاز خلافت علی بن ابی طالب (ع) هم بعضی به بهانه اجتناب از فتنه عزلت زاهدانه گزیدند و کناری کشیدند. در هر صورت گرایش به زهد و پرهیز در بین مسلمانان عکس العملی بود در مقابل کار کسانی که در ثروت و تجمل مستغرق شده بودند یا کردارشان در نزد اینان با رفتار پیغمبر سازگار نمی نمود.

با آنکه ذوق جمع ثروت از همان آغاز کار فتوحات در بین مسلمانان پدید آمده بود و غنیمتها و اسیرانی که فاتحان عرب از کشورهای فتح شده آورده بودند بسیاری از آنها را که پیش از آن فقیر هم بودند توانگر ساخته بود تقسیم این غنیمتها تا به روزگار عثمان در هر صورتی که بود چندان موجب اعتراض و اختلاف نمی شد در صورتی که عمر بن خطاب در تقسیم غنیمت کسانی را که اهل بدر بودند و سایر «سابقین» را بر دیگر مسلمانان مقدم داشته بود و شیوه ابوبکر را در این باب که مساوات بین همه بود کنار گذاشته بود. اما عثمان درین تقسیم شیوه دیگر پیش گرفت و به خویشان و نزدیکان خود بیشتر رسانید. ازین رو در عهد وی کسانی مانند طلحة بن عبید الله، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، عبدالله ابن ابی السرح و حتی خود خلیفه مالک ثروتهای هنگفت شده بودند. این مایه ثروتها، که بهانه عمده اعتراض بر خلیفه و نزدیکان او بود بیشک ذوق لذت جویی و عشرت طلبی را در توانگران بر می انگیخت. اما البته در حجاز و مدینه هنوز برای دنیا طلبان اسباب عیش آماده نبود. انتقال مرکز خلافت از مدینه به دمشق این اسباب را فراهم آورد.

شام که محل تلاقی تمدنهای قدیم شرق با تمدن روم بود و به جهت هوای خوش و نعمت بسیار، اسباب عیش در آن از هر حیث فراهم بود مجال وسیعی به دست آن کسانی می داد که از غنایم و فتوحات خود اموالی به دست آورده بودند و می خواستند آنرا صرف عیش و نوش خویش کنند. البته آسایش و راحتی زندگی در شام بکلی با آن سختی و دشواری که در زندگی حجاز و بادیه بود تفاوت داشت و ازین رو رفته رفته اسباب گونه گون پدید آمد که امراء و خلفای بنی امیه، از شیوه پیغمبر و خلفای راشدین هر روز دورتر شوند و البته اشتغال به عشرت طلبی و لذت جویی هم خود به خود مایه دوری از سنت پیغمبر و فرو رفتن در معاصی و ملاهی شد و رفتار خلفای بنی امیه و بیشتر امراء آنها که بجز عده معدودیشان باقی بیشتر عمر را صرف جمع مال و منال و عیش و نوش می کردند تصویر روشنی از زندگی توانگران مسلمان آن روزگاران را به دست می دهد.

البته در چنین وضعی کسانی که نمی خواستند به گناه قرن خویش آلوده شوند تنها چاره یی که به نظرشان می رسید آن بود که از جامعه گناه آلود کناری گیرند و از آن میان کسانی که صحبت پیغمبر یا صحابه را دریافته بودند، کوشیدند تا دامن از صحبت خلق فراهم چینند و اگر خود با دنیا طلبان نیز فرصت گفت و شنودی دست داد سعی کنند در آنها نیز همین روح خوف و پرهیز را بر انگیرند و گمراهان و تبهکاران را به حیات آخرت و به جزا و حساب و دوزخ توجه دهند. اینان زاهدان زمانه بودند که پیشروان صوفیه به شمارند.

دسته یی از همین زاهدان بودند که چون در بازارها و مساجد حکایات عبرت انگیز از احوال پیغمبران گذشته و یا امم و اقوام فراموش شده بر مردم فرو می خواندند قصّاص (=قصه گویان) خوانده می شدند و غالباً چنان با شور و درد سخن می گفتند که مکرر شنوندگان بی خیال را به گریه می افکندند و به اندوه و اندیشه فرو می بردند. اینها حس گناهکاری، حس ترسکاری و اندوه را به مدد قصه های کهن، قصه هایی که در باب پیغمبران قرآن و تورات شنیده بودند، و حتی گاه به کمک قصه هایی از منابع سریانی و بودایی، که پر از درد و اندوه تایبانه بود، در مردم بر می انگیختند و در عین حال امید رهایی، امید نجات و فلاح را با ذکر قصه هایی راجع به منجی موعود -مسیح و مهدی آخرالزمان- در دلهاشان زنده می کردند و بدین گونه هم عامه را از مفاسد و تباهکاریهای رایج عصر خویش بیزار و متنفر می کردند هم آنها را به اصلاح آن مفاسد امید و نویدی می دادند.

مجالس آنها که غالباً مملو از شنوندگان گونه گون بود گهگاه کسانی را نیز به زهد و توبه می کشانید و به راه عزلت و انزوا می انداخت اما حلقه های دیگر زهاد هم مثل این مجالس قصه گویان پر بود از کسانی که چون از اوضاع زمانه ناخشنود بودند به اینگونه دعوتهای زاهدان با شوق و علاقه پاسخ می دادند. سخنان بعضی از زاهدان نیز در انتقاد از اوضاع روزگار، پر بود از تلخی و شکایت. حتی بعضی از آنها در پیش روی خلفا وامرا هم سخنان تلخ و نیشدار می گفتند.

...

در زمان مأمون عده یی از همین زهاد بودن که به نام صوفیه معروف شدند و کارشان امر به معروف بود و نهی از منکر. بدین گونه در بین مسلمانان آنچه سبب پیدایش تصوف شد زهد بود و خوف از خدا. حدیث عشق الهی چیز دیگر بود که رابعه عدویه آنرا بر زهد و درد صوفیه افزود.

ظهور رابعه و تعالیم او نقطه انعطاف تصوف بود که تدریجاً از زهد خشک و مبتنی بر خوف و خشیه به معرفت درد آلود مبتنی بر عشق و محبت گرایید... »

برگرفته از «ارزش میراث صوفیه»، عبدالحسین زرین کوب، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1369، ص 47 - 51

به نظرم کاملاً مشهود است که صوفیه در آغاز پیدایش خود، یک عکس العمل سیاسی و اجتماعی بوده است بر ناروایی هایی که درون جامعه وجود داشته. حتی زرین کوب به صراحت به شیعه نیز از همین رهگذر نظر می افکند. با این تفاوت که شیعه از منظر مثبت منجر به تظاهرات و مخالفت سیاسی می شده است و صوفیه بیشتر منجر به گوشه نشینی و زهد.

این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که بنابر اشاره زرین کوب در «ارزش میراث صوفیه» و «بامداد اسلام» و شرح او در «دو قرن سکوت»، اعراب از طریق دزدی اموال اقوام همسایه طی تجاوزات نظامیشان به ثروت هنگفتی دست یافته بودند و نیز از طرف دیگر، سرزمین های پر از نعمت همسایه نیز تحت تصرف آنها در آمده بود. همه ی اینها زمینه ساز نارضاییهایی شد که زرین کوب از آنها صحبت می کند.

اما عکس العمل سیاسی و اجتماعی در قالب صوفیه بیشتر جنبه منفی داشته. چرا که اگر یک انسان مدرن در یک جامعه مدرن با همان ناروایی ها و نابسامانی ها مواجه شود، مسلماً به عنوان اعتراض تظاهرات می کند نه گوشه نشینی. چون می داند که با گوشه نشینی نمی تواند در امورات دنیا تغییری ایجاد کند.

از طرف دیگر این عکس العمل منفی، در بعد شخصی و فردی هم نتایج منفی با خود دارد، همچون احساس گناه و ترسکاری که همیشه در تعالیم مذهبی و نیز تصوف تبلیغ می شود که اثرات بسیار بدی بر روان انسان می گذارد. بر اساس این تعالیم برای آنکه انسان از دام نخوت و غرور برهد باید همیشه خود را گناهکار بداند. این مسأله یک حس سرخوردگی همیشگی را به همراه دارد و باعث می شود که نوعی حس زبونی و حقارت جایگزین احساس آزادگی و رادمردی در انسان شود.

اما جمع متصوفه سعی می کرده اند که حتی از طریق گوشه نشینی از راهی میانبر بر عالم ماده نیز تصرف کنند. همچنان که داستان های کرامات عرفا و متصوفه خود گواه بر این است که آنها هم دوست داشته اند که امورات دنیا را در دست بگیرند. ولی چون از راه واقعی نمی توانسته اند، بنابراین دست به دامن عالم غیب می شده اند. و از آن طریق چنان قدرتی کسب می کردند که قدرت شاهان واقعی زمانه نیز در برابرش هیچ بوده است. و حتی شاید اینکه بسیاری از شیوخ متصوفه لقب «شاه» را نیز با خود به یدک می کشیده اند، پاسخی بر این نیاز درونی به قدرت دنیایی بوده است.


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ - سهراب