تک درخت سرو

 

انتخابات به سبک ایرانی (دو)

در انتخابات پیشین به عنوان یک شهروند آن قدر عاقل بودم که بدانم به کی رأی ندهم. اما آن قدر عاقل نبودم که بدانم بسیاری ممکن است ندانند که به او نباید رأی داد. برای همین هیچ تلاشی برای رأی نیاوردن او نکردم. تا اینکه تقریبن کار از کار گذشته بود و آن که نباید رأی بیاورد، در کمال ناباوری من، به دور دوم رقابت صعود کرد. رقابتی که دیگر نتیجه اش قابل پیش بینی بود. چرا که او سابقه ی نداشته اش را با تبلیغات، زیور و زینت بخشیده بود و سابقه ی رقیبش هم یکسره به نفع او تمام شد.

اما به عنوان یک شهروند نباید به او رأی می دادم چون او بیشترین حد تورم را باعث شد. بیشترین فشار اقتصادی را بر مردم تحمیل کرد و بیشترین ندانم کاری را از خود به نمایش گذاشت. او بیشتر از همه به اشخاص و تشکل هایی که از دانش بهره ای داشتند دهن کجی کرد و حتی برخی سازمان های دولتی را هم که روی حساب و کتابی کار می کردند ابتدا به کناری زد و خیلی زود منحل کرد.

او مفهوم مدیریت انقلابی را که داشت کم کم رنگ می باخت احیا کرد.

او در تبلیغاتش بیشتر از همه از نان سر سفره صحبت کرد. و در عمل بیشتر از همه بر آنچه وعده داده بود پشت پا زد. حتی حاشا کرد. او بیشتر از همه عوام فریبی کرد. او بیشتر از هر کس دیگری در این چهار سال از اموال مملکت برای تبلیغات و عوام فریبی به نفع خودش استفاده کرد و نام آن را هم سفرهای استانی گذاشت.

او در تبلیغاتش حتی از آزادی هم صحبت کرد. از اینکه مگر مشکل ما مدل روسری خانم هاست. اما در عمل بیشترین تو سری را بر زنان زد و بیشترین دانشجوها را به اوین برد. و همچنان همه ی اینها را حاشا می کند و همچنان مدعی نوعی آزادی است که البته تشخیص اش از خفقان و سرکوب مشکل می نماید.

نه مدرک وزیر او، و نه وزیر او که خودش هم تقلبی بود. شخصیتش تقلبی بود. یک انسان بی هویت جعلی که متأسفم بگویم ملت بزرگ و شریف ایران او را انتخاب کردند.

او بیشتر از همه دروغ گفت. و بیشتر از همه فریبکاری کرد و بیشتر از همه ریا نمود.

او آن قدر بر شعارهای انقلابی خودش در عرصه بین المللی اصرار ورزید که حتی کشور را به پرتگاه حلمه نظامی دنیا برد.

او با گذشت این چهار سال همچنان مدعی است که به یمن ابتکارات و تحولاتی که انجام داده است مملکت روند پیشرفت سی ساله خود را همچنان با سرعت بسیار بیشتری ادامه می دهد.

او بیشتر از هر کسی به ملت ایران دهن کجی کرد و به ریششان خندید.

اما من به او رأی ندادم چون می دانستم که او اصولن اعتقادی به اصول علمی و علم ندارد. می دانستم که او یکی از بهترین مدیران صلواتی این مرز و بوم است. می دانستم که او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است. و از میان تمام ویژگی هایی که برای او شمردم این آخری از همه بدتر است و ریشه ی تمامشان همین یکی است.

اما حالا هم می ترسم. باز هم یک مدیر صلواتی دیگر در راه است. دقیقن به ناشناختگی همتای قبلی اش. به همان اندازه صلواتی و به همان اندازه ناشناخته. و به همان اندازه بی اعتقاد به علم و اصول علمی. اما آنچه که دلهره آور است این است که همین ویژگی هایش باز سبب شود این بار او به همتای قبلی اش پیروز گردد. منظورم جناب موسوی است.

در ضمن جهت اطلاع خوانندگان گرامی، بنده اگر مجبور شوم ممکن است برای فرار از آن نوظهور قبلی و این نوظهور جدید با اکراه فراوان و ناسزاگویان به خود بروم و به خاتمی رأی بدهم.

.

پ ن: از بیانات آقای موسوی

پ ن: این مقاله که قبلن هم معرفی اش کرده بودم برای درک اوضاع کنونی بسیار مفید است.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ - سهراب