تک درخت سرو

 

معرفی دوباره فرهنگ پویا

پیش از این نوشته بودم:

 

درست در صفحه ی اول فرهنگ انگلیسی-فارسی ارزشمند و آموزنده ی پویا که توسط محمد رضا باطنی و دستیارانش پدید آمده، زیر ِ مدخل abandon نوشته شده است:

abandon to

واگذار کردن به، سپردن به

The affairs of the nation have been abandoned to dishonest politicians.

امور کشور به دست سیاستمداران نادرست سپرده شده است.

 

حالا امروز در همان فرهنگ ارزشمند پویا در صفحع 99 زیر مدخل benefit نوشته بود:

health benefits

خواص بهداشتی

the health benefits of moderate wine consumption

خواص بهداشتی نوشیدن شراب در حد اعتدال

 

پ ن: فرهنگ پویا از لحاظ دقت معادل های ارائه شده و نیز ارائه تنها معادل های مورد نیاز و نه معادل های اضافی، بی نظیر است. در نتیجه تقریباً به راحتی می توانید معادل فارسی واژه انگلیسی را که در یک متن خوانده اید، بیابید. این ویژگی به شما اجازه می دهد تا متن انگلیسی را بسیار راحت تر به فارسی ترجمه کنید.

فرهنگ هزاره نیز فرهنگ خوبی است اما فرهنگ پویا در ویژگی بالا که بیان کردم، قوی تر است.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٤ آبان ۱۳٩۱ - سهراب

‍Class was just finished

and I was about to leave my chair, but I had kind of got stock because Shantanu (the Indian guy) was right behind my chair. I asked: "May I leave my chair?" He answered "No!", but he moved and left some room for me to leave, so I standed up, then he said: "But I said 'No'!"  /s

I replied: "Can't you see that I don't give a shit to what you said"!  /s

He laughed: "So you should drink more water!"  /s

Why?   /s

To be able to give more shit to what I say

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۸ آبان ۱۳٩۱ - سهراب

مسأله شب ِ هالووین در بار

در شب هالووین که خیابون اصلی شهر رو می بندند و مردم با لباس های عجیب غریب و ترسناک و مسخره و خنده دارشون می ریزند بیرون و موسیقی خیابونی پخش میشه و ملتی که دوست دارند برقصند می رقصند و ... بعد از دیدن همه این مناظر، چند نفری رفتیم توی یه بار نشستیم. همه یه جورایی لباس های عجیب پوشیده بودند، از دربان بار که ریش و موی بلند واسه خودش گذاشته بود تا گروه موسیقی که لباس زندانی ها رو پوشیده بودند و موسیقی با ریتم تندی رو اجرا می کردند؛ اما انقدر توی خیابون های هیبت عجیب و غریب و ظریف دیده بودیم که دیگه لباس های کمتر عجیب آدمهای توی بار گاهی اصلاً جلب توجه نمی کرد.

جمعمون هم جالب بود. من بودم، مهی بود و احسان و محسن که ایرانی بودند، نعیم و خان که پاکستانی بودند و محمد که فلسطینی بود. از عجایب این ینگه دنیا همینه که همه دنیا رو می تونی ملاقات کنی توش. نعیم همه رو آب جو مهمون کرد. فضای گرمی بود. گروه موسیقی می زد و بعضی ها می رقصیدند و ما هم توی جمع خودمون حرف می زدیم تا اینکه آهنگ تند زندانی های نوازنده تموم شد و ملت تشویقشون کردند چون زیبا بود واقعاً.

احسان وقتی که دست می زد گفت: میگم زنگ بزنیم دفتر آیت اله مرعشی بپرسیم که ما اجازه داریم به خاطر این آهنگ زیبا براشون دست بزنیم یا نه؟ ... و ترکید از خنده...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۸ آبان ۱۳٩۱ - سهراب