تک درخت سرو

 

قربانتان شوم

از تمامی دوستان گرانقدر و دشمنان عزیزی که پس از خواندن اخبار دلسرد کننده‌ی ممکلت از سر لطف یا شاید به امید آنکه کمی دلشان باز شود به کلبه حقیرانه مجازی اینجانب مراجعه می‌کنند در حالی که بنده هم که از بابت همین اخبار کمی اعصابم دچار تشنج شده و این جا را مکانی ساخته‌ام که کمی کمتر از بار این تشنج را تخلیه نمایم، یک سری سخنان مغمومی در غالب نثر یا شعر تحویلشان می‌دهم - مثل همین که پس از خواندن خبر اعد.ا.م پنج کرد، یک شعر کردی با مضمون ِ  این شب دیگه کی قراره روز بشه، نوشتم- و احتمالاً بدین ترتیب تشنج بنده به دوستان هم سرایت می‌کند، نهایت عذرخواهی را به عمل آورده و بدین‌وسیله از تمامی همان دوستان عزیز و دشمنان گرانقدر دعوت می‌نمایم که غیر از اینجا به وبگاه پرمایه‌ی آقا دوماد چی کارن هم مراجعه فرمایند، تا بدانند که از همین اخبار مأیوس‌کننده هم می‌توان لبخند به لب‌ها آورد در کل.

زیاده عرضی نیست

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سهراب

ایمشو له‌لامان روژ بکه

باو باو، باو مه‌چو

وه‌لا ایمشو له‌لامان روژ بکه

...

بیا بیا، بیا نرو

تو رو خدا امشب رو برامون روز بکن

...

مه‌ر من چه وه‌تم، تو چه شنه‌فتی؟

وه قصه‌ی ناکه‌س، له‌لیم دور که‌فتی؟

باو باو، باو مه‌چو

...

مگه من چی گفتم، تو چی شنیدی؟

به خاطر حرف ناکس، ازم دور افتادی؟

بیا بیا، بیا نرو

...

باو تا بکه‌یمن، دوسیمان له نو

من دار نارنج، تو دار لیمو

باو باو، باو مه‌چو

...

بیا تا بسازیم دوستیمون رو از نو

من درخت نارنج، تو درخت لیمو

بیا بیا، بیا نرو

...

وه‌لا ایمشو له‌لامان روژ بکه

...

امشب رو پیشمون روز بکن

...

.

با صدای ناصر رزازی از اینجا بشنوید.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سهراب

چند واقعیت

١. در دنیا حدود ۵٠ کشور با اکثریت جمعیت مسلمان وجود دارد.

٢. از این میان در هیچ کشور اسلامی حجاب اجباری نیست غیر از میهن عزیز اسلامی خودمان.

٣. جمعیت مسلمان جهان کمی بیش از یک و نیم میلیارد نفر است یعنی ٢٣ درصد جمعیت دنیا.

۴. سنی‌ها اکثریت غالب مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند.

۵. جمعیت شیعیان، ١٠ تا ١٣ درصد کل جمعیت مسلمانان است؛ یعنی حدود ١۵٠ میلیون شیعه داریم.

۶. بنا بر این شیعیان کمی بیش از ٢ درصد جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند.

.

منبع: اینجا و اینجا

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سهراب

و از آن حضرت است به معاویه

به کتابخانه‌ام نگاه می‌کردم. بهتر است بگویم کتابخانه‌مان. به هر حال کتابخانه هر دویمان است هنوز. طبقه بالا قرآن بود، کنارش مثنوی و کنارش یک قرآن دیگر و کنار آن، نهج‌البلاغه‌ی شهیدی با آن جلد مشکی. هوس نثر زیبای شهیدی را کردم. کتاب را بیرون کشیدم. روی میز کنار کتابخانه بازش کردم. همان صفحه‌ای که پدرم مدت‌ها پیش تا زده بود آمد. نامه‌ی ١٧، ص ٢٨١:

«

و از آن حضرت است

به معاویه در پاسخ نامه‌ی او

و اما خواستن تو شام را از من؛ من امروز چیزی را به تو نمی‌بخشم که دیروز از تو بازداشتم و این که می‌گویی جنگ عرب را نابود گرداند و جز نیم نَفَسی برای آنان نماند، آگاه باش آن که در راه حق از پا درآید، راه خود را به بهشت گشاید؛ و آن را که باطل نابود گرداند، به دوزخش کشاند. اما یکسان بودن ما در کارزار و در مردان پیکار؛ نه چنین است، که تو را دو دلی است و سعی من همراه با یقین است، و دلبستگی ِ شامیان بدین جهان نه بیش از مردم عراق است بدان جهان. اما گفته‌ی تو که ما فرزندان عبد منافیم؛ درست است. که تبار ما یکی است، اما امیه در پایه هاشم نیست. و حرب را با عبدالمطلب در یک رتبت نتوان آورد، و ابوسفیان را با ابوطالب قیاس نتوان کرد. آن که در راه خدا هجرت نمود چونان کسی نیست که رسول خدایش آزاد فرمود؛ و خاندانی را که حَسَبی است شایسته، همچون کسی نیست که خود را بدان خاندان بسته؛ و نه آن که حق با اوست با خواهان ِ باطل یکسان و یک ترازوست؛ و نه با ایمان ِ درستکردار چون دروغگوی دغلکار. بدا پسری که پیرو پدر شود و در پی او به آتش دوزخ درشود.

و از این گذشته ما را فضیلت -بستگی به مقام- نبوّت است -که بزرگترین حجّت است- ارجمند را بدان خوار کردیم و خوار را بدان سالار؛ و چون خدا عرب را فوج فوج به دین ِ خویش درآورد و این امّت خواه و ناخواه سر در بند اطاعت آن کرد، شما از آنان بودید که یا به خاطر نان، یا از بیم جان مسلمان گردیدید؛ و این هنگامی بود که نخستین مسلمانان در پذیرفتن اسلام پیش بودند و مهاجران سبقت از دیگران ربودند. پس، نه برای شیطان از خود بهره‌ای بگذار و نه او را بر نفس خویش مستولی دار.

»


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سهراب

پارادیزو یا شاید همان بهشت

آقا در یک کلام بگویم. سینما پارادیزو در مدح «سینما» سروده شده است.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سهراب

رو به آن وسعت بی‌واژه

این شب باران‌خورده‌ی ساکت و آرام با لطافت و خنکای نسیمش چنان حس مستی و بی‌قراری و شور و اشتیاقی در سرم انداخته که اگر طبع شعر می‌داشتم مثل سهراب اینگونه می‌سرودم:

«

کفشهایم کو،

چه کسی بود صدا زد: سهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است.

و منوچهر و پروانه، و شاید همه‌ی مردم شهر.

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می‌گذرد

و نسیمی خنک از حاشیه‌ی سبز پتو خواب مرا می‌روبد.

بوی هجرت می‌آید:

بالش من پُر آواز پَر چلچله‌هاست.


صبح خواهد شد

و به این کاسه‌ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد.


باید امشب بروم.

...

باید امشب چمدانی را

که به اندازه‌ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست،

رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.

یک نفر باز صدا زد:‌ سهراب!

کفش‌هایم کو؟

»


ولی خب چون طبعش نیست، فعلاً بهتره برم بخوابم!

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سهراب