تک درخت سرو

 

امشب امشب دل من بی تو بی قراره

یک رفیق گرم جنوبی دارم که اگر ازش بپرسی خواننده‌ی محبوبت کیست؟ می‌گوید: «شهرام ناظری و هنگامه». نمی‌دانم این جوابش بیشتر از سر گرمای رفاقت است که می‌خواهد شوخی‌ای کرده باشد یا واقعاً هر دو را یک اندازه دوست دارد. ولی اگر کسی از من بپرسد خواننده‌ی محبوبت کیست راستش را می‌گویم «شجریان، نامجو و استاد اندی». می‌خواهید باور کنید یا نه من اینها را دوست دارم. شجریان که جای خود دارد. نامجو هم که واقعاً پدیده‌ای است. و اندی هم هر جا ترانه‌ای از او به گوشم می‌رسد دوست دارم تا تهش را بشنوم. لذت می‌برم و در عین حال خنده‌ام می‌گیرد. تا به حال از شجریان و نامجو، اینجا چیزهایی نوشته‌ام. این بار از اندی می‌نویسم. بخوانید و لذت ببرید. حتی اگر خنده‌تان گرفت.

***

دخترایرونی  مثل پری

کشته منو با دلبری

چه خوشگله و چه خوشگله

حتی به زیر روسری

***

تو گل بندری     یه دونه دختری       آره آره والا

تو یه افسونگری     نازنین دلبری       آره آره والا

 

می‌خوام بگم دوسِت دارم      نگو نه نمیشه

می‌خوام بگم عاشقتم       نگو نه نمیشه

می‌خوام بیام خواستگاریت       نگو نه نمیشه

یه بار بگو دوسم داری       نگو نه نمیشه

***

کاشکی میون خوشگلا تاج سرم تو باشی

دلم می‌خواد ای خوشگله دوست دخترم تو باشی

***

نبیـنم که باز نشستی

منتظر چی هستی

تو جشن شب‌نشینی

باید پا شی برقصی

 

آخه من قربون اون صورت خوشگلت برم

تو دلت غم نشینه قربون اون دلت برم

پا شو باز با من برقص تا گل بریزم زیر پات

تا به آتیش بکشی صحنه رو با دلبریات

***

اون قد و بالا رو ببین چی کرده

چشمای زیبا رو ببین چی کرده

ناز و اداها رو ببین چی کرده

غنچه‌ی لب‌ها رو ببین چی کرده

 

دخترایرونی مثل گله چه رنگ و بویی داره

نگو کی از کی بهتره هر گل یه بویی داره

***

امشب امشب    دل من    بی تو بی‌قراره

تیک تیک تیک تیک   لحظه‌ها    یاد تو رو میاره

***

اما خبر امروز اینکه مشکاتیان درگذشت. در پنجاه و چهار سالگی و بر اثر ایست قلبی. از او این حرفش را به یاد دارم که گفته بود «دستان» را هنگام صبح در سکوی خانه‌ای در روستا که چشم‌اندازش قله‌ی دماوند بوده است خلق کرده. واقعاً هم اثر شکوهمند و حماسی و استواری است. مشکاتیان منحصر به فرد بود.

...

خورشید ِ می ز مشرق ِ ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

..

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن

..

روزی که چرخ از گل ِ ما کوزه‌ها کند

زنهار، کاسه‌ی سر مرا پرشراب کن

..

کار صواب،‌ باده‌پرستی است حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۳٠ شهریور ۱۳۸۸ - سهراب

سلامتیان

ا.حم.د سلا.م.تیا.ن یک زمانی نماینده م.جلس بوده است. به گمانم همزمان با دولت مستعجل بازرگان. تحلیل سیاسی عمیق و علمی او را از اینجا ببیـنید.

«

... تمام تردیدهایی که شما بهش اشاره می‌کنید در بطن جامعه وجود داره. در برابر تردید،‌ بعضی از حاکمین با تحکم می‌خوان برخورد بکنند و می‌گویند شک و تردید رو از ذهنت بیرون کن. اگر شک داشته باشی مربوط به شیطانه و مربوط به دشمنه. معمولاً چنین راه حلی در زمینه سیاسی شکست می‌خوره. تردید رو باید با برخورد سیاسی و ایجاد وفاق و از بین بردن ابهامی که منجر به تردید شده و از طریق اغنایی راه حل براش پیدا کرد وگرنه.. اگر جواب نداد یعنی نظامی خودش رو می‌بنده در یک فضایی که هر نوع توصیه و نصیحت به تغییر رفتار رو به عنوان خصومت می‌دونه و در دنیای آشفته کنونی که هر نظامی احتیاج به تحرک و تطبیق داره،‌ هر نظامی که باشه، هر قدرتی که داشته باشه، با ادامه در برابر تحول وقایع، یا باید خودش رو تطبیق بده، سخت‌تر براش خواهد بود؛ یا باید برود. این حکمی است که تاریخ بهش میده؛ واقعیات اجتماعی بهش میده. اگر نتوانه خودش رو تطبیق بده با احتیاجات و ضرورت‌های جامعه، احتیاجی به دشمن نداره؛ خودش در درون می‌ریزد. و وقتی در درون می‌ریزد اصطلاحی براش امروز مطرح شده که اصطلاح ا.ن.قلا.ب م.خم.لی است. اتحاد جماهیر شوروی چون از درون ریخت ان.قلا.ب م.خم.لی بود وگرنه متأسفانه در ایران امروز، ناظرین سیاسی در داخل کشور و بازیگران سیاسی، باز میگم، بعضی اصطلاحات امنیتی و نظامی رو به جای ابزار تحلیل سیاسی به کار می‌برند و بنابراین خودشون رو بیشتر کور و کر می‌کنند نسبت به واقعیات جامعه‌شون.

»

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ - سهراب

بگذار من هر چه دلم می‌خواهد در دلم خیال بکنم

«

... خوب عزیزم دمدمی بگو ببینم تا حالا من چه گفته‌ام که تو را آن‌قدر ترس برداشته است. می‌گوید قباحت دارد. مردم که مغز خر نخورده‌اند. تا تو بگویی «ف» من می‌فهمم فرح‌زاد است. این پیکره که تو گرفته‌ای معلوم است آخرش چه‌ها خواهی نوشت. تو بلکه فردا دلت خواست بنویسی پارتی‌های بزرگان ما از روی هواخواهی روس و انگلیس تعیین می‌شوند. تو بلکه خواستی بنویسی در قزاق‌خانه صاحب‌منصبانی که برای خیانت به وطن حاضر نشوند مسموم (در این‌جا زبانش طپق می‌زند، لکنت پیدا می‌کند و می‌گوید) نمی‌دانم چه چیز و چه چیز و چه چیز، آن وقت چه خاکی به سرم بریزم. چه طور خودم را پیش مردم به دوستی تو معرفی بکنم. خیر، خیر ممکن نیست. من عیال دارم من اولاد دارم، من جوانم. من در دنیا هنوز امیدها دارم. می‌گویم عزیزم اولاً دزد نگرفته پادشاه است؛ ثانیاً من تا وقتی که مطلبی را ننوشته‌ام کی قدرت دارد به من بگوید تو. خیال را هم که خدا بدون استفتا از علما آزاد خلق کرده. بگذار من هر چه دلم می‌خواهد در دلم خیال بکنم هر وقت نوشتم آن وقت هر چه دلت می‌خواهد بگو. من اگر می‌خواستم بنویسم تا حالا خیلی چیزها می‌نوشتم، مثلاً می‌نوشتم الان دو ماه است که یک صاحب‌منصب قزاق که تن به وطن‌فروشی نداده بیچاره از خانه‌اش فراری است و یک صاحب‌منصب خائن با بیست نفر قزاق مأمور کشتن او هستند...

»

« چرند و پرند »، علی اکبر دهخدا

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ - سهراب

های های

١. اذیت

- سلام، حالت خوبه؟ چه خبر؟

+ سلام، قربونت، بدک نیستیم.

- ماه رمضون اذیت می‌کنه یا نخوردنه؟

+ {پوزخند}

- {خنده}

+ {پوزخند...}

 

٢. توجیه

یک تابلوی بزرگ در سطح شهر:

برترین جهاد، روزه گرفتن در هوای گرم است.

امام صادق (ع)، میزان الحکمه، ص ٣٣٧

 

٣. های های

صف زده بر سفره به یک منظره

مرغ و فسنجان و کباب و کره

فرنی و شامی، قدح افشره

چشم فقیران به در و پنجره

                              بلکه وزد بویی از آن، های های

                              آمده ماه رمضان، های های ++

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٧ شهریور ۱۳۸۸ - سهراب

آبرو

و.زیر پیشنهادی داد.گستری از سوی ا.ن. در گفتگویی با روزنامه ایران از سوابق و برنامه های خود گفته است.

ایشان که از سال 58 به این طرف پشت سر هم اینجا و آنجا شهردار و فرماندار بوده اند تا اینکه در سال 61 به سمت قضاوت منصوب شده اند، در حوزه علمیه قم تا سن بیست و دو سالگی تحصیل نموده اند. سپس بنا به گفته خودشان به خاطر بیماری پدر تحصیلات را رها کرده و به مشهد بازگشته اند. گویا مهر و محبت خانوادگی ایشان بسیار قوی است که حتی به خاطر آن دست از تحصیلات علمی خود هم کشیده اند.

« تقریباً اواخر سال 76 بود... گفتند آیت .الله یز.دی فرمودند که گرچه شما تازه رفتید به استان فارس، اما شهید لا.جوردی شما را مأمور کرده به رئیس سازمان زندان ها. آیت .الله یزد.ی هم فرمودند که من هم حرفی ندارم، منتها چون تازه رفته آنجا امکان دارد حرف و حدیث پیش بیاید و نظر شما در این باره چیست؟ من هم گفتم به آقای لاجورد.ی عزیز سلام برسانید، من سربازم، آبرو برای من مهم نیست و کار برای من مهم است. »

راستش من هم مثل شما ابتدا به ساکن دقیقاً متوجه این جمله نشدم که آبرو برای من مهم نیست یعنی چه تا اینکه با خبر شدم در حدود پانزده شانزده سال پیش از این داستانی که ایشان تعریف می کنند خودشان حکم اعدام دو برادر خود را صادر نموده اند. خداوند این همه کار و خدمت صادقانه را که حتی به قیمت از دست رفتن آبرویشان تمام می شود، از ایشان بپذیرد و توفیق خدمت روزافزون به ایشان عطا کند و از سر تقصیرات این بنده حقیر مذنب هم بگذرد که همین طور خیره سرانه این ها را به زبان می آورم.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٥ شهریور ۱۳۸۸ - سهراب

دنیای زندانی فقط هم دیوار نیست!

 

 

شاید برای نسل‌های گذشته دنیای زندانی فقط دیوار بود، ولی نسل ما می‌داند که دنیای زندانی دیگر فقط دیوار نیست. وگرنه آدم از ترس دیوار که اینقدر به خودش و دوستانش و به اعتقادات و مرام خودش و دوستانش اهانت نمی‌کند.

پی‌نوشت:

« دنیای زندانی دیواره

  زندانی از دیوار بیزاره »

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٤ شهریور ۱۳۸۸ - سهراب