تک درخت سرو

 

زندگی، بحران و دیگر هیچ

در شرایط بحرانی کنونی به نظر من تنها احساسی که نمی‌توان داشت احساس ناامیدی است. تازه بعد از این دوران طولانی مدت ناامیدی و سرخوردگی، روزنه‌ای از امید برای تغییر باز شده است که شرایط حاکی از آن است که به هر ترتیب مملکت دارد از حالت درجا زدن خارج می‌شود و به هر روی دچار تغییر و تحول خواهد شد. همین که شرایط و وقایع امروز را تا همین دو هفته پیش هم نمی‌شد پیش‌بینی کرد نه تنها موجب ناامیدی نیست بلکه خیلی هم جای امیدواری دارد. همانطور که به گمان من بسیار باید خوشحال بود که شرایط دو هفته آینده را نیز امروز نمی‌توان دقیقاً مشخص کرد. یا همین که حرف‌های دلت را از زبان مسؤولان سابق یا حتی مسؤولان حال حاضر مملکت آن هم از برخی تریبون‌های رسمی حکومتی می‌شنوی خیلی هیجان‌آور است.

به هر حال به گمانم زندگی ظرفیتش آن‌قدر زیاد است که حتی در همین حیص و بیص هم می‌توان تجربه‌اش کرد. می‌توان و باید شیره زندگی را چشید. می‌توان شاد بود و از ته دل خندید. یا حتی می‌توان از ته دل گریست. می‌توان از بودن در مملکت پدری لذت برد. یا حتی فرار مغزها کرد و لذت برد. می‌توان عاشق شد. می‌توان دل برید. می‌توان از دوستی‌ها و صمیمیت‌ها لذت برد. از با هم بودن‌ها. یا از جدایی‌ها دلتنگ شد. می‌توان در عروسی‌ها رقصید و در عزاها گریست. به گمانم در این شرایط هم می‌توان و باید زندگی کرد و لذت برد.

.

"زندگی، جنگ و دیگر هیچ" از نویسنده و روزنامه نگار معروف اوریانا فالاچی محشر است. در نوشته بعدی تکه‌هایی از آن را اینجا می‌آورم.


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٩ تیر ۱۳۸۸ - سهراب

درخت و کوه

پدر بزرگم گفت: هیچ چیزی مثل درخت و کوه قشنگ نیست...

پدربزرگم گفت: کوه های شمال عراق قشنگ تر از کوه های ایرانه...

پدربزرگم گفت: پدربزرگ من، پدر پدرم، سه بار عراق رفته؛ فرار کرده... یک بار سه سال شمال عراق مانده...

پدربزرگم قبلاً از پدرش هم برایم گفته بود. از اینکه رضاشاه به تهران تبعیدش کرده بود...

داستان زندگی پدربزرگم را هم که می دانستم...

تا ببیـنم برای من کوه های کجا قشنگ تر از کوه های  اینجا جلوه می کند...

کانال را عوض کردم. دیگر کوه های کردستان نبود. موزیک ویدئویی از بریتـنی را نشان می داد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٤ تیر ۱۳۸۸ - سهراب

البته به طور کلی...

In the battle of Wisdom and Ignorance, Ignorance always wins because Wisdom never fights and as soon as it starts fighting, it has joined the enemy...

That's why wise people always lose and that's why ignorance is bliss.

.

این کلام قصار را یک وقتی از دوستی «صادق» شنیدم و مدتها بود که می خواستم اینجا بگذارمش تا بالأخره توفیق دست داد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٩ تیر ۱۳۸۸ - سهراب

"..غبار آلوده مهر و ماه..."

راننده می گفت که گرد و خاک و آلودگی از عربستان و عراق آمده است و با خود انواع بیماری ها را هم آورده. گفت اصلاً هر چه می کشیم از دست همین اعراب است. آن صدام یادت هست که با ایران چه کرد. گفتم نمی شود همه چیز را یک طرفه دید. حداقل خوبیشان را هم بگو. هرچه باشد ما اسلام را هم از همین اعراب هدیه گرفته ایم. چیزی نگفت.

اما مسافری که در آن بین سوار شد گرد و غبار را سوغات سوریه می دانست. ولی من که می دانستم سوریه و عراق و عربستان و اینها همه اش بهانه ای بیش نیست، دست آخر برای حاضرین در تاکسی پرده از راز این ماجرا برداشتم:

« به نظر من مردمی که اینچنین سرکشی می کند باید هم انتظار چنین عذاب آسمانی را داشته باشد. »

نمی دانم چرا راننده پیر و فرتوت پوزخند زد. شاید به خاطر حرف من.

.

پس‌نوشت: رفیق خوزستانی‌ام می‌گفت شاید در دو سال اخیر سی بار گرد و غبار خوزستان را در هم پیچیده باشد. اما فقط زمانی این خبر مهم باید منتشر شود که غبار تا تهران برسد. البته مسایل روز هم در رسانه‌ای شدن این گرد و غبار نقش اساسی داشته است.


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٥ تیر ۱۳۸۸ - سهراب

پیـر دیر! (یا.. غیر از پاساژ هم جاهای دیدنی هست!)

پیرمرد ورزشکاری که در جنگل چیتگر داشت می‌دوید اتفاقی از روبرو به یکی دیگر از رفقای پیر ورزشکارش رسید. در حالیکه داشتند از کنار هم رد می‌شدند، رفیق روبرویی گفت: «کم‌پیدایی، هیچ نمیای اینجا؟» و رفیقش جواب داد: «من که هر روز اینجام، چرا دروغ میگی؟ مگه انتخاباته؟»


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٢ تیر ۱۳۸۸ - سهراب

آهای!

"

Hey you! out there in the cold

Getting lonely, getting old

Can you feel me

Hey you! Standing in the aisles

with itchy feet and fading smiles

Can you feel me

Don't help them to bury the light

Don't give in without a fight

"

.

در جواب بهمن و عمو هم عرض می‌کنم که بنده شخصاً با پهلی موافقم. این آغاز یک آغاز بود! امیدوارم باز هم با کامنت‌های سبزتان آسمان این خانه مجازی را رنگ کنید!

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٠ تیر ۱۳۸۸ - سهراب

پایان یک آغاز

به قول این نویسنده آمریکایی، این تنها پایان یک آغاز بود!

.

پ ن: به گل‌های به خون غلتیده سوگند

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۳ تیر ۱۳۸۸ - سهراب