تک درخت سرو

 

قافله ی شب، چه شنیدی ز صبح؟

هنوز هم این شعر رو از کتاب سوم دبیرستان یادمه؛

شبی گیسو فرو هشته به دامن

پلاسین مـِعـجر و قـیریـنه گــَـرزن

شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک

چو بیـژن در میــانِ چـاه ِ او من

ثـریـّا چون منیـژه بر سـر چـاه

دو چشم من بدو چون چشم بیژن

....

واقعاً جدا از ظرافت و استواری شعرش، تصویرسازی شگفت انگیزی هم کرده؛ منوچهری،‌ نقاش طبیعت رو می گم.

یلدا مبارک

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۳٠ آذر ۱۳۸٧ - سهراب

هست شب...

هست شب یک شب دم کرده و خاک،

رنگ رخ باخته است.

باد -نوباوه ی ابر- از بر کوه،

سوی من تاخته است.

 

هست شب‌ همچو ورم کرده تنی گرم، در استاده هوا؛

هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

 

با تنش گرم،‌ بیابانِ دراز،

-مرده را ماند،‌ در گورش تنگ-

به دل سوخته ی من ماند،

به تنم خسته که می سوزد از هیـبت تب.

هست شب، آری شب.

 

« نیما یوشیج »

.

این شعر آخر این ترک خونده شده، از دقیقه ٣٣ به بعد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢۸ آذر ۱۳۸٧ - سهراب

از آسیا تک اینترنت نخرید

این نوشته قدیمی است. اخیراً خدمات آسیاتک بسیار بهتر شده است، گرچه با خوب فاصله دارد!

آقا جان نخرید. این پول بی زبان را دست اینها ندهید. از آسیا تک (AsiaTech) اینترنت به اصطلاح پرسرعت نخرید. خواهش می کنم،‌ تمنا می کنم این کار را نکنید. همان بهتر که به ارتباط دایل آپ خود بسنده کنید. درست است که شنیدن صدای مودم در وضعیت دایل آپ وقتی که می خواهد به شبکه جهانی وصل شود، با آن بوق های کشدار و موزونش از سوی یونسکو و دیدبان حقوق بشر رسماً به عنوان یکی از بدترین انواع توهین به کاربر اینترنتی که در عصر دهکده جهانی زندگی می کند،‌ تلقی شده است؛ ولی ارزشش را دارد. چون این طرف ماجرا شما (با عرض پوزش البته یعنی خودم) احساس تحمیر و تحقیر بیشتری می کنید. این اینترنت پرسرعت شرکت آسیا تک دو دقیقه وصل می شود و صد دقیقه قطع. بعد شما هی باید به 1844 زنگ بزنید تا آنها به جای آنکه مشکل شما را تلفنی حل کنند، شما را دعوت به شنیدن موسیقی دلخواه خودشان نمایند و پس از آن که تِـرَ کِ این موسیقی دل انگیز تمام شد، همان صدای ضبط شده خانمی که هیچ وقت معلوم نیست بلخره خودش کجاست، به شما بگوید که «با پوزش، تمام اپراتورها مشغول پاسخگویی هستند. لطفاً بعدا تماس بگیرید». داستان به جایی می رسد که پس از چند بار مراجعه حضوری به دفتر شرکت در گوشه ای از تهران بزرگ، و اجرای توصیه های بی سر و ته کارشناسان زبده ی شرکت مبنی بر اینکه «حتما اسپلیتر ات خراب است، نو اش را بخر»... «اِ درست بود؟! خب پس مودمت را چرا نیاوردی که امتحانش کنیم»... «نه، مودمت هم که بهترین مارک است و مشکلی ندارد»... «اصلا من نمی دانم مشکلت از چیست!» آخرش کار بجایی می رسد که با حفظ احترام کامل نسبت به کارشناسان عزیز که مخاطب شما هستند و به راستی گناهی هم ندارند، غیر از اینکه تماس آزمایشی شما را با موبایل در حالی که در شرکت حضور دارید پاسخ نمی گویند در حالی که با دو چشم خود می بینید که کارشناسان واقعا زبده  و متخصص در کار خود، کار خاصی هم انجام نمی دهند ولی شما را باز هم به شنیدن موسیقی از پشت گوشی دعوت می کنند، سرانجام صبرتان لبریز می شود و مدیر شرکت را «گوسفند» خطاب می نمایید و آنجا را ترک می کنید... کاش می شد یک روز همه ی این جور چیزها را به کلی ترک کرد.

.

پ ن: این پست به صورت دایل آپ بلخره آپ شد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢۱ آذر ۱۳۸٧ - سهراب

دا.وکینز البته ریچاردشان

پیغمبران امروزی هم همانقدر درباره ی خدا صحبت می کنند که پیغمبران دیروزی؛ و به همان اندازه مشهور می شوند که پیشینیانشان مشهور می شدند. این آقا در همه ی آثارش از خدا حرف می زند. گویا اصول عقاید و احکام رفتاری را نیز یک کاسه کرده و اسمش را هم میم (meme) گذاشته است.

.

پ ن: پنجاه جان، دارم روی گزارش عملکرد مدیر بعدی البرز تایر کار می کنم. سرم که خلوت تر شد، منتشرش خواهم کرد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٠ آذر ۱۳۸٧ - سهراب

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بــود خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

به سبک پنجاه گرامی من هم شعری را می آورم که بی مناسبت با حال و احوال این روزهایم نیست.

آدمی می شناسم از دوزخ
خوف و تشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا
هول آتیش دارد و من نه
دائما ذکر گوید و تسبیح
در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری
باطن اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود
گوئی او جیش دارد و من نه
تا رسد زآسمان به او الهام
دوسه تا دیش دارد و من نه
گوئیا با خدا بود فامیل
او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و من نه
بر نگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره
کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد
او دو تا شیش دارد و من نه
پانزده تا مغازه یک پاساژ
توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب باغ و در قلهک
خانه از خویش دارد و من نه
پانزده تا عیال صیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و من نه
گرچه با گرگها بود دمخور
ظاهر میش دارد و من نه
دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و من نه

.

این هم یوتیوبش

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٥ آذر ۱۳۸٧ - سهراب