تک درخت سرو

 

روایتی از «بامداد اسلام» (یک)

می‌خواستم تمامش کنم ولی فعلاً به خاطر مشغله‌ام نتوانسته‌ام. بنابراین می‌توانید مقدمات را در این پست بخوانید. گرچه تا اینجای کار اصول و نتیجه‌گیری کلی را بیان کرده‌ام ولی می‌دانم که تا مصداق‌ها را نبیـنید و نخوانید دلتان آرام و قرار نمی‌گیرد!

پیش‌نوشت

فرض کنید شما دانش‌آموز هستید و قرار است این زنگ، معلم دینی سر کلاس بیاید. شما با زمینه قبلی‌ای که از فضای کلاس معارف اسلامی دارید و یا اگر یک گام به عقب برگردیم، با دریافتی که از آموزه‌ها و احساسات دینی در خانواده خود داشته‌اید، پیش از آنکه معلم سر کلاس بیاید، ناخودآگاه ذهنتان برای کلاس آماده می‌شود و پیش‌فرض‌ها و عقاید دینی‌تان از حافظه دایمی به حافظه موقت بارگذاری می‌گردد. عقاید و اندیشه‌هایی از این دست که شما می‌دانید دین چیز خوبی است، شخصیت‌های دینی فرا زمینی و معصوم‌ اند، دین موهبتی الهی است که برای هدایت بشر آمده است و پیام نورانی خود را در طول تاریخ و برای تمام نسل‌ها و نژادها به روشنی و با برهان قاطع و حجت مسلّم بیان می‌کند. بدین ترتیب ذهن خود را ناخودآگاه برای فضای کلاس آماده می‌کنید. وقتی معلم یک داستان درباره شخصیت‌های دینی تعریف می‌کند، ذهن شما آماده است و حتی پیش از اینکه داستان به نقطه اوج برسد و در اثر آن، بزرگی شخصیت‌های دینی در قبال خواری دیگر شخصیت‌های داستان (اعم از پیروان یا مخالفان) و ماورایی و معصوم بودن آنان در قبال عادی و زمینی بودن اینان برای شنونده‌ی داستان روشن شود، پیش از معلم که راوی واقعی داستان است، شما به عنوان دانش‌آموز همه‌ی اینها را ناخودآگاه در ذهن ساخته‌اید و برای خود روایت کرده‌اید و همان نتیجه‌ای را که معلم دینی در ادامه داستان می‌خواهد بگیرد، ذهن شما به صورت کاملاً خودکار آن نتیجه‌ی مطلوب را گرفته است و خیالش راحت شده که این بار نیز آنها در اوج خوبی و کمال بودند و بقیه حداکثر همان آدم‌های معمولی.

اینکه ذهن شما این طور نتیجه‌گیری می‌کند، تنها نشان‌دهنده‌ی این نیست که معلم‌های دینی قبلی شما کار خود را خوب بلد بوده‌اند و یا اینکه اهل خانه در محیط خانواده توانسته‌اند به خوبی تعالیم دینی را به شما بیاموزند. بلکه این مسأله، ریشه‌ای تاریخی و فرهنگی در جامعه ما دارد و بزرگترین بدی‌اش این است که ذهن شما برنامه‌ریزی شده است که همان نتیجه را بگیرد. این نتیجه‌گیری معمولاً بر پایه‌ی یک سری داده‌های مغشوش است که در تلاش‌اند گزاره‌های واقعی تاریخ را تقلید کنند. به بیان دیگر، آنچه که در فرایند چنین نتیچه‌گیری‌ای مغفول می‌ماند، توجه به واقعیت‌های تاریخ و استفاده از روش تفکر درست و منطقی است که ما را از پذیرفتن مغالطات مصون می‌دارد. اینجاست که روی بد ِ این طرز بار آمدن ذهن رخ می‌نماید. شاید به خاطر حاکم بودن همین جو بر مطالعه تاریخ اسلام در مملکت ماست که مثلاً وقتی می‌خواهیم درباره داستان امام حسین، یک اثر محققانه بخوانیم، منبع نویی نمی‌یابیم و باید به تاریخ‌های بسیار قدیم مثل تاریخ طبری رجوع کنیم. در واقع، در نبود ِ یک اثر تحقیقی ِ امروزین در این موارد تاریخی، برای مطالعه‌ی آنها باید به اصل منابع که طبیعتاً قدیمی هم هستند رجوع کرد.

اگر کسی حس می‌کند که خودش دیر زمانی است که از جزم و جمود فکری به ویژه از نوع دینی‌اش رهیده است و مشکلش حل شده، باید بگویم تا زمانی که این طرز پذیرفتن عقاید برای کودکان، نوجوانان و دانش‌آموزان ایرانی به همین منوال پیش می‌رود، مشکل هیچ یک از ما حل نخواهد شد. در واقع، نکته‌ی حایز اهمیت این است که چنین طرز تفکری در عرصه آموزش عمومی در مدارس جا افتاده است. در حالی که رسالت اصلی مدارس یاد دادن طرز تفکر درستی است که ذهن دانش‌آموز را آنگونه بپرورد که در هر جایگاهی که در آینده قرار می‌گیرد، از گزند اوهام، خیالات و مغالطات فکری در امان بماند و اینها را به عنوان اندیشه و علم نپذیرد. اهمیت مسأله در اینجاست که دانش‌آموزان همین مدارس‌اند که بدنه‌ی اصلی جامعه را تشکیل می‌دهند. نباید از نظر دور داشت که جامعه ای پیشرفت می کند که بدنه ی اصلی آن -که طبقه ی متوسط را تشکیل می دهد- دانا تر و آگاه تر باشد، نه اینکه روشنفکران و طبقه ی بالای آن پیشرو تر باشند. وجود روشنفکران و طبقه ی بالا به این خاطر مفید است که می تواند در تفکر طبقه ی متوسط که جمعیت بسیار بیشتری دارند، تأثیرگذار باشد.

بنابراین مشکلی که وجود دارد به خود دین مربوط نیست بلکه به نحوه‌ی نادرست اندیشیدن مربوط است که به خودی خود موجب پذیرفتن عقاید نادرست می‌شود. در نظام درست اندیشه‌ای که بر اساس آن یک جامعه شکل گرفته است، دینداران هم می‌توانند مراسم و مناسک مذهبی خودشان را انجام دهند و چنین جامعه‌ای می‌تواند از وجود تمام آحاد جامعه در جهت پیشرفت استفاده کند.

«بامداد اسلام»

بامداد اسلام در عین خلاصه بودن، مطالعه‌ی منطقی و محققانه‌ای از برهه‌ای از تاریخ است که برای ما ایرانیان اهمیت زیادی هم دارد. مهم‌ترین و بارزترین نتیجه‌گیری‌ای که از «بامداد اسلام» به نظرم می‌رسد، همین مطالعه‌ی منطقی و محققانه بر اساس واقعیت‌های تاریخی است. همین امر است که منجر می‌شود در روایت داستان‌ها و نیز روایت شخصیت‌ها همه چیز بسیار عادی جلوه کند. در نتیجه خواننده مجال آن خواهد یافت تا رخدادهای مختلف و نیز رفتار شخصیت‌های مختلف را تحلیل کند، و به چرایی و چگونگی ِ این رفتارها و رخدادها پی ببرد.

در واقع، با مطالعه متون تاریخی ِ محققانه، به ویژه درباره تاریخ اسلام، ممکن است شخصیت و جایگاه افراد در ذهن خواننده نسبت به دیدگاه قبلی‌ای که داشته است، بازتعریف شود. در بامداد اسلام اگرچه نگاه شیعی ِ نویسنده، آشکارا و به صراحت در روایت داستان‌ها دیده می‌شود، ولی همچنان هم این کتاب بر اصول تحقیق پایبند است؛ و همین ویژگی کتاب است که آن را ارزشمند می‌کند.

.

ادامه مطلب در پست بعدی خواهد آمد و البته یک مژده برای دوستان علاقه‌مند به خواندن: اینک بامداد اسلام!

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٢ دی ۱۳۸٧ - سهراب

تاریخ هنوز هم حرف برای گفتن دارد

«بامداد اسلام» نوشته ی عبدالحسین زرین کوب کتابی است صد و پنجاه صفحه ای که به تاریخ اسلام از آغاز آن تا پایان دوران اموی می پردازد. نمی دانم مطالعه تاریخی که در گذشته های دور اتفاق افتاده است، برای انسان های امروز چقدر می تواند مهم یا سودمند باشد. شاید از این رو سودمند است که وقایع آن روزگار هنوز هم اثرات و تبعات خودش را در زندگی امروز ما دارد. و شاید از این رو می تواند برایمان مهم و جالب باشد که با آنکه در یک جامعه مسلمان بزرگ شده ایم و در تمام دوران مدرسه، اسلام و تاریخ اسلام را به ما تدریس کرده اند، ولی کمتر سخن علمی و مستند در این باره خوانده ایم و شنیده ایم.

اما از بامداد اسلام که بگذریم، در ایران پدیده ای به نام تصوف یا همان عرفان به وجود آمده است که فرایند شکل گیری و تحول آن در ایران و تأثیرات آن در زندگی دیروز و امروز ایرانیان می تواند به همان اندازه جالب و سودمند باشد. زرین کوب در کتاب «جستجو در تصوف ایران» که حدود چهارصد صفحه دارد به مطالعه پیدایش صوفیه، تحول آن و نیز معرفی چهره های تصوف ایران می پردازد.

.

روایتی از بامداد اسلام (یک)

رواینی از بامداد اسلام (دو)

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٩ دی ۱۳۸٧ - سهراب

روزی که در چیتگر فقط پرنده ها پر می زدند

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۸ دی ۱۳۸٧ - سهراب

ملاحسنی از غزه می گوید

اول

دوم

سوم

و آخر

پی نوشت: دلم به حال مردم غزه می سوزد که چطور زندگی شان بازیچه ی کشمکش های سیاسی منطقه است. البته باید بگویم که برای اینکه انسانیت ام را حفظ کنم غیر از غزه،‌ برای تمام کشتارهایی که هم اکنون در سراسر دنیا در جریان است،‌ متأسفم. و البته برای حفظ انسانیت ام همیشه در تلاشم که حقوق خودم را نیز استیفا کنم. و چقدر سخت است حفظ انسانیت در مملکت پدری.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱٢ دی ۱۳۸٧ - سهراب

ما... آنها

شیخنا و مرادنا، توماس ال فریدمن در افاضات گهربار اخیر خویش فرموده اند:

... China may have great airports, but last week it went back to censoring The New York Times and other Western news sites. Censorship restricts your people’s imaginations. That’s really, really dumb.

البته نباید از نظر دور داشت که میان ما و چین فرق هاست. آنها بی دین و بی خدایند و ما معتقد به آیین حنیف اسلام. و البته معلوم نیست که با این همه افتراق ظاهری، چرا در این وجه از حماقت که شیخ متذکر شده، ما هم دقیقاً به آنها رفته ایم... یا للعجب. استبداد چه معجزاتی که نمی آفریند.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٥ دی ۱۳۸٧ - سهراب

فرو بارید بارانی ز گردون...

باران آلودگی را شست و با خود برد. کمی هم هوای تازه تا آلودگی بزرگ بعدی،‌ بد نیست.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۳ دی ۱۳۸٧ - سهراب

مملکت آخوندی

ده روزه که هوای تهران به شدت آلوده ست. و امروز اوج آلودگی در این ده روز بود. راننده ی تاکسی که به نظر مسن و کم سواد می آمد دیروز خیلی بهتر از من تحصیلکرده، پدیده وارونگی هوا رو در تاکسی تشریح کرد. از این نمی ترسم که این آلودگی هوا هم مثل بقیه ی چیزهای ایران، برای ایرانی ها عادی بشه؛ چون مطمئن ام که خواهد شد. ولی غم انگیز اینجاست که با همه ی مشکلات و گره های اجتماعی و فرهنگی ای که واقعاً دامنگیر مردم ایران هست، این وسط یک عده آخوند هم پیدا شده اند که سوار بر همه چیز و همه کس بر  این مصیبت ها دامن می زنند. و ما ایرانی ها هم نتیجه ی کثافت کاری های آخوندها را مستقیماً‌ تنفس می کنیم. عمیقاً حس می کنم که وقتی مملکت را دست یک مشت آخوند بدهی،‌ نتیجه اش چیزی جز این نیست.

.

پ ن ١: پیش از اینها دوستی نوشته بود.

پ ن ٢: چقدر از واژه ی آخوند خوشم می آید. مفهوم را تمام و کمال می رساند.

پ ن ٣: زردشت پارسی گرامی، همین پست رو به عنوان گزارش عملکرد تمام مدیران تازه وارد این نظام مقدس از من بپذیر. حوصله ی تفت دادن نداشتم. راستش رک گفتن حالش بیشتره.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢ دی ۱۳۸٧ - سهراب

آشیانه

١. تنه ی غول آسا و سفید پرنده توی روشنایی روز می درخشید. وقتی که از زیر دمش رد شدم تا به سمت آشیانه برم عظمتشو بیشتر حس کردم.

هیجان زده بهش اسمس زدم که «من الان توی آشیانه م»

بلافاصله جواب داد «ایشالا خونه بخت»

 

٢. ای مرغک خرد ز آشیانه            پرواز کن و پریدن آموز

    تا کی حرکات کودکانه              در باغ و چمن چمیدن آموز

    رام تو نمی شود زمانه             رام از چه شدی، رمیدن آموز

    مَندیش که دام هست یا نه       بر مردم چشم،‌ دیدن آموز

    شو روز به فکر آب و دانه            هنگام شب آرمیدن آموز

                        از لانه برون مخسب زنهار

 

                              « پروین اعتصامی»

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱ دی ۱۳۸٧ - سهراب