تک درخت سرو

 

چند توصیه روانشناسانه

چند توصیه روانشناسانه[1]

می‌دانم شاید در طول این نوشته بی‌اختیار مدام به خود بگویید که «خب معلوم است، خب واضح است، مگر می‌شود کسی این‌طور نباشد؟» آری می‌شود؛ دنیای عجیبی است! چه چیزها که در آن رخ نمی‌دهد.

برای خودتان شخصیت قایل شوید، غیرت داشته باشید، به‌تان بَر بخورد، مغرور باشید، گفته‌های دیگران برایتان مهم باشد، اگر به حرف نامربوط دیگری پاسخ مناسب و به‌موقع ندهید او جری‌تر می‌شود که بار دیگر و به‌ویژه با خودِ شما این عمل را تکرار کند و خود شما مسؤول این امر خواهید بود. پس «خودتان را بیان کنید!» این عبارت به هیچ وجه ترجمه‌ی لغت به لغت عبارت انگلیسی Express yourself نیست. بلکه معنی آن این است که «هرآنچه» در ضمیرتان می‌گذرد را «به نوعی» به طرف مقابل منتقل کنید. نگران نباشید که او ممکن است دلخور شود. اولا اگر شما از حرف او دلخور شده‌اید هیچ ایرادی ندارد که او را نیز در رنج خود شریک سازید! ثانیا در بسیاری از موارد این امر باعث می‌شود که رابطه‌ی شما با طرف مقابل بیشتر بر مدار حق بگردد، و هیچ‌یک از شما جرأت نکند در حضور دیگری هر یاوه‌ای را بر زبان براند، و حتی اگر طرفتان ذاتا انسان حق‌طلبی باشد و تنها در آن لحظه حرف ناشایستی به شما زده باشد (یعنی این قضیه خصلت همیشگی و پایداری در او نباشد) پس از گوشزدِ شما، حتی ممکن است به شما نزدیک‌تر شود، چرا که خود او نیز از یک رابطه‌ی درست لذت می‌برد.

گذشته از همه اینها، در یک نگاه معرفت‌شناسانه، اگر حق مطلب را بیان نکنید و منظورتان را به طرف مقابل- که از قضا کمی هم به اصطلاح، «شیطونی کرده» - نرسانید، چهره زیبای حق را خدشه دار کرده‌اید، و در محضر ابدیت گناه‌کارید.

حرفتان را نخورید. این جمله را به نقل از همه کتاب‌ها و مکتب‌های روانشناسی! می‌گویم که: «اگر کسی حرفی زد یا کاری کرد که به‌تان زور داشت، جوابش را بدهید، یعنی کاری کنید یا حرفی بزنید که به او نیز زور داشته باشد، که او نیز بفهمد به شما حرف سنگینی زده، اصطلاحا به او «برسانید» که حرف نادرست یا نابجایی زده یا پا از گلیم خویش فراتر نهاده است، وگرنه ممکن است دست کم دچار خودخوری شوید. خلاصه اینکه سر جایش بنشانیدش» (به بیان دیگر او را «دعوت به نشستن کنید!» یا به او «برسانید» که «بیشین بینیم باااا حال نداریم!»)

اگرچه ممکن است به دلیل شرایط تربیتی و محیطی، شما برخی از این خصال نیکو (چیزهایی از قبیل حاضر جوابی و انواع و اقسامِ شدید یا خفیفِ «تو دهنی زدنِ زبانی») را نداشته باشید، ولی باز هم هرگاه با اموری این‌چنین مواجه می‌شوید که شایسته‌ی واکنش مناسب از جانب شما هستند، به واسطه قوه‌ی ادراکتان، خودبه‌خود متوجه خواهید شد که آنچه رخ داد یا رخ می‌دهد، برای شما کمی غیرطبیعی یا آزاردهنده است. به بیان دیگر قوه‌ی ادراک شما به شما هشدار می‌دهد (هرچند یک هشدار خفیف) که طرف کمی پا از گلیم خویش درازتر کرده است. پس گوش‌به‌زنگِ هشدارهای هرچند خفیفِ درونی خود باشید، و پس از دریافت آنها، ترتیب اثر بدهید، مثلا دست کم سیگنالی هرچند خفیف به سمت طرف ارسال کنید تا مراد شما را به خوبی، و تا ته اعماقش درک کند.

البته همیشه باید مراقب بود که «آیا من منظور او را به‌درستی متوجه شده‌ام؟» اگر بیان طرف، روشن نبود و شما هنوز مطمئن نیستید که استحقاقِ (!) جوابِ دندان‌شکنِ شما را دارد یا خیر، با این سؤالات شک خود را برطرف سازید: «چرا؟»، «چه‌طور مگه؟»، «منظورت چیه؟»، «من منظورت رو دقیقا نمی‌فهمم». پس از حصول اطمینان حق مطلب را ادا کنید.

اینکه می‌گویند به حرف مردم نباید توجه کرد حرفی است درست ولی همانند بسیاری از اینگونه آموزه‌های دینی، عرفانی، معرفتی، تربیتی برای سطحی بالاتر از سطوح تعاملات روزمره گفته شده است. درباره این سخن، نکته اصلی در این نهفته است که:

کینه به دل نگیرید...

... شاید آن بزرگ منشی‌ای که در آموزه‌های تربیتیِ فرهنگِ مشرق زمین وجود دارد که «به حرف مردم اهمیت نده» -همچنانکه سعدی گفت «شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که می‌پندارندت»- اینجا و درست همین‌جا رنگ معنی به‌خود بگیرد؛ بدین معنی که در عین حال که حق سخن را ادا می‌کنی - همچنانکه باز هم او گفت «دو چیز طیره عقل است، دم فرو بستن --- به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی» یا «که حیف باشد، ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام»- و طرفت را و اخلاقش را و حسنات و سیئاتش را می‌شناسی، ولی می‌توانی با یک نگرش بزرگوارانه او را از ته دل ببخشی و از او تنها به واسطه‌ی کار یا سخن ناشایستش کینه‌ای به‌دل نگیری. در این کار «بیان کردن وقایعی که در ضمیرت می‌گذرد»، یارِ تو باد! (این تیکه رو از نیچه گرفتم. هیچ نیچه خوندی؟ نیچه میگه مثلا «... در این کار، باغِ زناشویی، یارِ تو باد.» حالا خیلی هم ربط نداشت، ولی خب «یارِ تو باد»!)

مواظب باشید که همه‌ی اینهایی که گفتم منجر به این نشود که شما در برابر هرچیز بی‌ارزشی واکنش نشان داده و ساعت‌ها بحث کنید، چرا که این خود از همه‌ی آن خصالِ بد، بدتر و زیان‌آورتر است. کمِ کمش این است که دیگران شما را «روده دراز» بنامند یا به این خصلت شما پی برده و از آن سوء استفاده کنند!

پی‌نوشت: گفتنش لازم نبود ولی شنیدنش چرا.

 



[1] منبع: پویا، « زندگی »، زیر چاپ، جلد هفتم، خلاصه شده از صفحات 3267-3256

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ٢٢ تیر ۱۳۸٦ - سهراب